کوچه شهید

نشریه الکترونیکی ادبیات و هنر مقاومت شهرستان بهبهان

کوچه شهید

نشریه الکترونیکی ادبیات و هنر مقاومت شهرستان بهبهان

کــوچـــه شــهــیـــد
koocheyeshahid.ir

نشریـه الکترونیـکی
ادبیـات و هنـر مقـاومت شهـرستـان بـهبـهـان

گـروه فـرهنگـی سردار شهیـد مجیـد بقایــی
شماره تماس: 2215 673 0916

کـانـال کـوچـه شهیـد در پیـام رسـان سـروش:
http://sapp.ir/koocheyeshahid

تصاویری از اولین شهید مدافع حرم بهبهان

يكشنبه, ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۳:۵۱ ب.ظ

احسان فتحی چم خانی 12 اردیبهشت 1369 در شهرستان بهبهان به دنیا آمد. پدرش شکراله نام داشت. تا پایان دوره متوسطه درس خواند و دیپلم گرفت. 26 آبان 1392 با عضویت رسمی در سپاه پاسداران مشغول به خدمت شد. دانشجوی ترم اول رشته تربیت بدنی بود و همزمان با روز دانشجو؛ 16 آذر 1394 در دفاع از حرم بانوی مقاومت، حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) در حلب، با آتش «مزدوران سعودی» و «پیروان اسلام آمریکایی» شهدِ شیرین شهادت را چشید و میهمان سفره ی اباعبدالله الحسین(صلوات الله علیه) شد.

کوچه شهید، مفتخر است بمناسبت سالروز تولد این شهید والامقام تصاویری از حیات طیبه‌ی آن مجاهد فی سبیل الله را به کاربران خود تقدیم نماید. امید که شفاعتش در روز حشر، روزی‌مان گردد.

روحمان با یادش شاد

هدیه به روح بلند پروازش صلوات

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


پاسدار شهید احسان فتحی چم خانی 

پاسدار شهید احسان فتحی چم خانی

پاسدار شهید احسان فتحی چم خانی



آخرین عکس شهید مدافع حرم احسان فتحی چم خانی در ایران

لباس غرق به خون شهید مدافع حرم احسان فتحی چم خانی

ما پنج خواهر بودیم و یک برادر به نام بارونی. جنگ که شروع شد بارونی به جبهه رفت و سال 61 در عملیات رمضان به شهادت رسید و جنازه اش هم تا 9 سال مفقود بود. نداشتن برادر خیلی برای‏مان سخت بود و جای خالی اش ما را بسیار آزار می داد. آرزو می کردیم که بعد از بارونی، خداوند به ما پسری عطا کند که دیگر جای خالی او را در زندگی احساس نکنیم و طعم بی برادری را نچشیم؛ تا اینکه خدا احسان را نصیب ما کرد. احسان پنج ماهه بود که جنازه بارونی را هم آوردند. دیگر غم نداشتن برادر عذابمان نمی داد. خوشحال بودیم از اینکه خداوند لطف خود را به ما عطا کرد و به جای بارونی، برادر دیگری به ما داد که می توانست جای خالی او را برای‏مان پر کند.

 دو سه سال قبل از اینکه به عضویت سپاه در بیاید، روزی با هم رفتیم گلزار شهدا؛ سر مزار برادر بزرگمان بارونی. با صدای بلند داشتم سر مزارش گریه می کردم. احسان گفت: خواهرم با صدای بلند گریه نکن. افتخار کن که برادرت شهید شده. شهادت لیاقت می خواهد. دعا کن این برادرت هم، مثل آن برادرت شهید شود. گفتم: احسان من نمی توانم. ما چه قدر خدا خدا کردیم که بعد از بارونی خداوند به ما پسری عطا کند و خدا هم تو را نصیب ما کرد. از من چنین انتظاری نداشته باش. (راوی: خواهر شهید)

  • خادم الشهدا

نظرات  (۲)

برهنه به بستر بی کسی مردن تو از یادم نخواهی رفت
خاموش به رساترین شیون آدمی تو از یادم نخواهی رفت
گریبانی برای دریدن این بغض بی قرار تو از یادم نخواهی رفت



  • پایگاه خبری تحلیلی مازندرانه
  • با سلام

    دوست عزیز مطلب شما درپایگاه خبری تحلیلی مازندرانه منتشر گردید

    http://mazandarane.ir/20316/%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%81%D8%B9-%D8%AD%D8%B1%D9%85-%D8%A8%D9%87%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%86/

    با تشکر از ارسال مطلبتان

    مطالب دیگرخود را برای ما ارسال کنید

    موفق و پیروز باشید .

    http://www.mazandarane.ir  

      info@mazandarane.ir  

    mazandarane1@gmail.com

    یا علی

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی