کوچه شهید

نشریه الکترونیکی ادبیات و هنر مقاومت شهرستان بهبهان

کوچه شهید

نشریه الکترونیکی ادبیات و هنر مقاومت شهرستان بهبهان

کــوچـــه شــهــیـــد
koocheyeshahid.ir

نشریـه الکترونیـکی
ادبیـات و هنـر مقـاومت شهـرستـان بـهبـهـان

گـروه فـرهنگـی سردار شهیـد مجیـد بقایــی
شماره تماس: 2215 673 0916

کـانـال کـوچـه شهیـد در پیـام رسـان سـروش:
http://sapp.ir/koocheyeshahid

کـانـال کـوچـه شهیـد در آپــارات:
https://www.aparat.com/koocheyeshahid

سردار شهید مسعود پیش بهار مسئول طرح و عملیات قرارگاه نصر به فرماندهی سردار شهید حسن باقری، با 19 سال سن از جوان ترین و گمنام ترین فرماندهان دفاع مقدس می باشد که در عملیات بیت المقدس در دارخوین به درجه رفیع شهادت رسید.

متن زیر روایتی است منتشر نشده از سردار حاج امین شریعتی (از فرماندهان دفاع مقدس) درباره سردار شهید مسعود پیش بهار:

اوایل جنگ مسئولیت عملیات سپاه سوسنگرد به عهده سردار عزیز جعفری بود و بنده توفیق همکاری با ایشان را داشتم. قبل از عملیات طریق القدس آقا عزیز به مرخصی رفته بودند و در غیاب ایشان کارهای عملیات به عهده بنده بود و در آن ایام در حال شناسایی و آماده سازی برای عملیات طریق القدس بودیم.

یک روز صبح دیدم شهید حسن باقری به اتفاق یک فرد دیگری که او را نمی شناختم به محل سپاه سوسنگرد آمدند و حسن از من خواست که گزارشی از اقدامات صورت گرفته را ارائه دهم. تمامی کارها را توضیح دادم بغیر از شناسایی هایی که انجام داده بودیم. حسن باقری هم شوخ و هم بسیار باصراحت و تندی برخورد میکرد. وقتی من آنگونه گزارش دادم با حالت شوخی و جدی کلی حرف بار ما کرد و گفت: تو اینو نمی شناسی؟ این مسعود پیش بهاره، همشهریته، آره بهبهونیه، اینو فرستادم دوره عالی اطلاعات عملیات، حالا برگشته به ما کمک میکنه، حالا ما را سر کار نزار تمام شناسایی ها و معبرها را توضیح بده. ما شروع کردیم همه چی را توضیح دادن بگونه ای که در آخر شهید حسن گفت: بخاطر همشهریت همه را خوب توضیح دادی.

 بعد از ارائه گزارش به منطقه رفتیم تا از نزدیک آمادگی های ما را ببینند. وقتی به محل سپاه برگشتیم حسن به من گفت: تمام نقشه ها و کالک ها را بردار با ما باید به اهواز بیایی. من با تعجب گفتم: اهواز؟! اهواز کاری نداریم، در ضمن چون آقا عزیز نیست من باید اینجا باشم. حسن با حالت خیلی جدی به مسعود نگاهی کرد و گفت: طوری صحبت می کنه که اگر اینجا نباشه عراقی ها می آیند بهبهان را تصرف می کنند. در این مدت کلاً شهید مسعود ساکت بود و فقط سکوت را اختیار کرده بود و من برای اولین بار او را دیده بودم. 

به هر صورت ما وسایل را برداشتیم و به اتفاق شهیدان حسن باقری و مسعود پیش بهار به اهواز پادگان گلف آمدیم و به زیرزمین گلف رفتیم. در آنجا حسن گفت: چند روز دیگر آقا محسن و صیاد شیرازی که جدیداً فرمانده نیروی زمینی ارتش شده به اینجا می آیند و ما باید طرح عملیات شما را ارائه دهیم، لذا تو همه کارها را بطور ریز و دقیق توضیح بده و مسعود همه را تبدیل به طرح عملیات میکنه و باید آماده بشه تا ارائه بدیم و تا تمام نشده حق خارج شدن از این زیرزمین را ندارید. بعد از صحبت های حسن با ما دو نفر، خصوصی با حسن صحبت کردم و با توجه به اینکه مسعود را نمی شناختم نگران بودم که نتوانیم کار را درست تحویل دهیم و تأکید داشتم که در حضور خود حسن کار انجام شود. شهید حسن به من گفت: مگه ما از روز اول برای این چیزها درست شده بودیم، برو به مسعود اعتماد کن و مطمئن هستم از او این کار برمیاد. خلاصه آمدم و با مسعود شروع بکار کردیم. لحظه به لحظه که پیش می رفتیم و اعتماد به نفس و خلاقیت مسعود را می دیدم واقعاً شگفت زده می شدم به گونه ای که ساعت ها بدون آب و غذا و خواب کار را انجام دادیم و حتی ایشان سوالاتی را طرح کردند که باعث شد شناسایی ها را دوباره چک کنیم. بالاخره بعد از چند روز، مسعود پیش نویس طرح عملیات را بعنوان طریق القدس تهیه کرد و با تنظیم آن توسط فرماندهان عالی رتبه منطقه جنوب به آقا محسن و شهید صیاد ارائه شد و تصویب هم شد و بعد از مدتی عملیات طریق القدس با موفقیت انجام شد و دقیقاً شهید پیش بهار در تهیه طرح های عملیات های طریق القدس، فتح المبین و بیت المقدس نقش بسیار برجسته ای داشتند.

9 فروردین 1361؛ قرارگاه کربلا، شرق شهر شوش

سردار شهید مسعود پیشبهار در جمع فرماندهان فاتح فتح المبین


در عملیات بیت المقدس من فرمانده تیپ عاشورا بودم و بدلیل پاتک های زیادی که به یگان ما و تیپ حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) قبل از آزادسازی خرمشهر می شد شهید مسعود از طرف قرارگاه نصر پیش ما آمد و قرار شد از طرف من و شهید احمد متوسلیان به قرارگاه برود و اوضاع منطقه ما را گزارش دهد تا مسئولین فکری بکنند. من به فرمانده قرارگاه نصر شهید حسن باقری با بی سیم تماس گرفتم و گفتم: مسعود آمد تا اوضاع ما را بشما گزارش دهد تا فکری برای ما بکنید. خیلی وضعیت سختی بود. چندین بار حسن تماس گرفت و میگفت: پس مسعود کجاست؟ چرا نرسیده؟ من نگران شدم و یکی از دوستان را فرستادم تا ببیند چرا مسعود نرسیده تا اینکه پس از نیم ساعت با بی سیم خبر دادند شهید مسعود پیش بهار در مسیر رفتن به قرارگاه بشهادت رسیده است...

  • خادم الشهدا

نظرات  (۲)

آفرین به دقت و همت نگارنده خاطره که در تلاش است تا در میان تاریحچه جنگ، بهبهان و بهبهانیها را بیرون کشیده و به امثال بنده که چیزی جز روایتهای تلویزیون یادنگرفته، بیاموزد خوب است که نقش مردم شهرمان هم در دوران هشت ساله جنگ روشن و منعکس شود. نفس این عمل موجب می شود که در کنار آگاهی از کارهای ابرمردانمان، به خود ببالیم و  بدانیم که وجود آنان در آن هنگامه چه حساس و کاربردی بوده است.
از اینها که بگذریم بهبهانیها در دوران جنگ بسیار مظلوم و کم حرف بودند و دوستانشان با آنها خیلی شوخی می کردند. منظورم اینه که خیلی با اونها حال میکردند
موفق باشید و سربلند 
  • پایگاه خبری تحلیلی مازندرانه
  • با عرض سلام و خدا قوت
    مطلب  شما منتشر گردید
    با تشکر
    http://mazandarane.ir/22410/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%85%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2/

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی