کوچه شهید

نشریه الکترونیکی ادبیات و هنر مقاومت شهرستان بهبهان

کوچه شهید

نشریه الکترونیکی ادبیات و هنر مقاومت شهرستان بهبهان

کــوچـــه شــهــیـــد
koocheyeshahid.ir

نشریـه الکترونیـکی
ادبیـات و هنـر مقـاومت شهـرستـان بـهبـهـان

گـروه فـرهنگـی سردار شهیـد مجیـد بقایــی
شماره تماس: 2215 673 0916

کـانـال کـوچـه شهیـد در پیـام رسـان سـروش:
http://sapp.ir/koocheyeshahid

پیاده ‌روی اربعین را چندین سال بود که می‌رفت. بارها کاروان‌ های زیارتی کربلا ترتیب می‌داد و کسانی که بی ‌بضاعت بودند را با هزینه شخصی خودش به زیارت می‌برد. شهادت‌طلبی، شجاعت، ایثار و خدا ترسی حاج رضا زبانزد خاص و عام بود. طوری که در زمان جنگ همیشه در خودش آمادگی شهادت را حفظ کرده بود. از دهه شصت تا قبل از شهادتش مراسم غسل و کفن و دفن اموات را فی‌سبیل الله انجام می‌داد.



الفبا به دستم دادی تا دیو نادانی را در جمرات سیاهی و تباهی سنگ زنم و برای عبور از گذرگاه پیچ در پیچ تردید، تا رسیدن به سعادت‌گاه یقین، ریسمانی از جنس کلام آویختی تا به اعتمادِ تمام، آن را چنگ زنم. احرام اندیشه بر تنم پوشاندی تا در تکرار صفا و مروه زندگی به روزمرگی نرسم و در حریم فکر و معنا، تاریک راه ‌های مقصد ابدیت را به پاکی هر چه تمام‌ تر، در نوردم و از چشمه ‌سار کلام و کلمه سیرابم کردی تا از مسیر آسمانیِ نور و روشنی برنگردم.

چه آرام بر منبر سخن تکیه می‌زنی تا شهابِ ثاقبِ قلم را به سمت اهریمن سکون و پستی و رخوت نشانه کنی و جواهر کلامت را بر سطحی از تاریکی پاشاندی تا معرفت بگسترانی رنگ، رنگ و بهار هدیه کنی، بی‌درنگ.

شاید باید فصل‌ ها بگذرند، سال ‌ها پشت هم عوض شوند تا بیشتر با جنبه ‌های شخصیتی و سبک زندگی شهیدان آشنا شویم. برای ما که عادت کرده‌ایم به دیدن حماسه ‌آفرینی رزمندگان، شاید بهتر است کمی دورتر بایستیم، دقیق‌تر نگاه کنیم تا متوجه کار بزرگ این شهیدان شویم و حاج رضا ملایی اول یک معلم با همه دلسوزی ‌هایش برای تعلیم و وقتی بازنشسته شد، رفت تا مدافع حریم ولایت باشد. 


شهید حاج رضا ملایی در سنسن نوجوانی


گذری کوتاه از زندگی پربرکت حاج رضا

سال 1336 پنجمین روز بهارش را سپری می‌ کرد که در روستای چاه نصیر استان کرمان کودکی دنیا آمد که شاید هیچ‌ کس در باورش نمی‌ گنجید که در طول عمر پر برکتش چه خدماتی را برای کشورش انجام می ‌دهد. کودکی‌ اش را در همان روستا سپری کرد و بعدها به همراه خانواده به آغاجاری رفتند.

دیپلمش را در دبیرستان محمدی در رشته طبیعی در خرداد 1355 به پایان رساند و آذر همان سال به سربازی رفت و دو سال بعد در سال 57 سربازی ‌اش تمام شد و به آغاجاری برگشت.

بازگشتش همزمان بود با اوج راهپیمایی ‌ها علیه رژیم شاهنشاهی که رضا هم یکی از افرادی بود که شرکتی فعال در این راهپیمایی ‌ها داشت.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به همراه جمعی دیگر از دوستانش، حفاظت از تأسیسات نفت و گاز شهر را عهده‌ دار گردید و در ستاد توزیع کالا و مبارزه با گران‌ فروشی که در آغاجاری راه‌اندازی شده بود، عضوی فعال بود.

سال 61 با عنوان مربی پرورشی به استخدام آموزش و پرورش آغاجاری در آمد. همان سال به همراه تعدادی از رزمندگان آغاجاری در قالب گردان انشراح به جبهه‌ های نبرد شتافت و پس از آموزش ‌های نظامی در عملیات والفجر مقدماتی شرکت نمود.

15 فروردین 63 در قالب طرح لبیک مجدداً به جبهه رفت و تا آخر مأموریتش که 30 اردیبهشت 63 بود در جبهه هورالهویزه به حفاظت از جزایر مجنون پرداخت و سپس به شهرش بازگشت. او در 1 آذر 66 برای بار سوم به میادین نبرد رفت و تا 21 بهمن 66 حضورش در جبهه طول کشید.

حاج رضا در تاریخ 1 مهر 87 بازنشسته آموزش و پرورش شد و او حتی یک لحظه هم، دست از فعالیت‌ هایش بر نداشت؛ تا پایان شهادتش.


همسر شهید حاج رضا ملایی


زندگی مشترک من و حاج رضا 

رضا پسر عمه ام بود. قبل از اینکه به خواستگاریم بیاید، برادر بزرگش با خواهر بزرگ من ازدواج کرده بود و رفت و آمدهای دو خانواده بیشتر شده بود. من هم بیشتر در این رفت و آمدها بود که رضا را شناختم. وقتی به خواستگاریم آمد، من با توجه به خوبی ‌هایی که در وجودش می شناختم، جواب بله را دادم. با مهریه بیست هزار تومان، سیزدهم بهمن سال 57 عقدی ساده را برگزار کردیم و یک سال بعد، یک عروسی بدون تجملات گرفتیم و با هم زیر یک سقف رفتیم.

یک سالی از عروسی ‌مان می ‌گذشت که هیولای جنگ پابرهنه وارد زندگی مردم شد. ما ساکن خوزستان بودیم و جنگ را چشم به چشم می دیدیم و حضورش را در زندگی ‌مان لمس می کردیم. حاج رضا هم آرام و قرار نداشت تا خود را به جبهه‌ها برساند.

با تعدادی از جوانان شهرستان آغاجاری سال 61 در قالب گردان انشراح از تیپ پانزده امام حسن مجتبی (علیه‌السلام)، پس از آموزش‌های نظامی به جبهه رفت. در همان سال در عملیات والفجر مقدماتی جانباز شد و هیچ وقت هم دنبال درصد جانبازی و مزایایش نرفت.


هورالهویزه- شهید حاج رضا ملایی در دوران دفاع مقدس


دفعه دوم در فروردین سال 63 در قالب طرح لبیک دوباره به جبهه رفت و این بار در محور هورالهویزه به حفاظت از جزایر مجنون پرداخت و تا اردیبهشت ماه در آن منطقه ماند.

دفعه سوم به صورت کاملا تخصصی و به عنوان مربی آموزش نظامی، در مهر سال 65 به جبهه اعزام شد و تا پایان مهر در جبهه حضور داشت.

آذر  سال 66  نیز به مناطق جنگی رفت و تا پایان آن سال نیز در  آن مناطق بود. حاج رضا هر مرتبه که می‌رفت و می‌آمد حال و هوایش تغییر می‌کرد. عطر شهدا و زندگی با شهدا او را هوایی کرده بود. حاجی در بین رزمنده‌ ها جذابیت خاص خودش را داشت. سرحال و شوخ طبع، سحرخیز بود و بعد از نماز صبح هم نمی‌خوابید و در تمام نماز جماعت ‌های جبهه حضوری فعال داشت.

زمانی که در یکی از پاسگاه های هورالعظیم مستقر بود، هر وقت که سرش خلوت می‌ شد به رزمندگانی که قرآن خواندن بلد نبودند، قرآن خواندن یاد می‌داد. خودم هم در برهه‌ ای از جنگ با راه ‌اندازی نهادهای مردمی و جمع‌ آوری کمک ‌های مردمی فعالیت ‌هایی در پشت جبهه ‌ها داشتم.

حاج رضا در طول این سال‌ ها حضور فعال در بسیج را برای خود یک وظیفه می ‌دانست. در مانورها، رزمایش ‌ها و مأموریت‌ های مختلف بسیج حضور فعال داشت.

سال 77 در اولین دوره انتخابات شورای اسلامی شهر و روستا در شهرستان آغاجاری شرکت کرد و بدون تبلیغات و تشکیل ستاد تبلیغاتی و حتی نصب یک پوستر به‌ خاطر محبوبیتی که در بین مردم داشت به عنوان رییس شورا انتخاب شد.

بعد از مدتی با شکل ‌گیری و شروع به کار شوراهای حل اختلاف در مردادماه 1382 حاج رضا به عنوان اولین رئیس شعبه پنجم شورای حل اختلاف آغاجاری مشغول شد و سپس در تاریخ بیست و دوم مهرماه 1391 به خاطر پیگیری در به نتیجه رساندن حجم بالایی از پرونده‌های حقوقی به پیشنهاد ریاست دادگاه آغاجاری و موافقت مدیرکل دادگستری وقت استان خوزستان به عنوان رئیس شعبه دو شورای حل اختلاف شهرستان آغاجاری منصوب شد و تا لحظه شهادت، ریاست این شعبه را برعهده داشت. البته بعدها هم به عنوان دبیر هیئت امنای مسجد جامع شهرمان قبول مسئولیت کرد و در آنجا هم فعال بود.


شهید مدافع حرم حاج رضا ملایی


سال 92 به عنوان سرپرست حوزه بسیج دانش ‌آموزی شهرستان آغاجاری انتخاب شد. مدیر عقیدتی و نظارت حوزه مقاومت بسیج کربلا، ناحیه مقاومت بسیج آغاجاری و گردان عاشورا از مسولیت هایش در طول این سالها بود و به خاطر تلاش‌ هایش در مسولیت ‌هایی که به ایشان می‌دادند به عنوان بسیجی نمونه در امر تعلیم و آموزش از طرف فرماندهی نیروی مقاومت بسیج کشور سردار محمد حجازی و مسئولان آموزش و رده ‌های فرماندهی سپاه خوزستان و نواحی بسیج منطقه مورد تقدیر قرار ‌گرفت.

یک مرتبه پسرم به حاج رضا گفت: پدر با فضای خاص جنگ و حال و هوای معنوی ‌اش و خلوصی که در آن زمان داشتید و قطعاً هم به خدا نزدیک‌ تر بودید، پس چرا در آن زمان شهید نشدی؟ سرش را پایین انداخت و به ‌آرامی و نرمی گفت: هنوز پذیرفته نشده‌ ام، به وقتش ...

 

خصوصیات خلقی و روحی شهید

حاج رضا انقلاب اسلامی را یکی از معجزات بزرگ قرن و حفظ آن را از اوجب واجبات می‌دانست. فردی ولایتمدار و گوش به سخنان رهبری بود و همیشه می‌ گفت: ما باید مواضع‌ مان را به وسیله سخنان رهبری مشخص کنیم.

اگر نیازمندی را می ‌دید، هر کاری که می ‌توانست و از دستش بر می ‌آمد برایش انجام می ‌داد. از سال 86 تا 94 آن ‌قدر به کربلا رفته بود که به قول خودش مغازه ‌دارهای آنجا هم می‌شناختنش. خودش را خادم اهل بیت (علیه‌السلام) می‌ دانست. پیاده‌ روی اربعین را چندین سال بود که می‌ رفت. بارها کاروان ‌های زیارتی کربلا ترتیب می‌داد و کسانی که بی‌بضاعت بودند را با هزینه شخصی خودش به زیارت می‌برد.


شهید مدافع حرم حاج رضا ملایی (نفر وسط)


شهادت‌طلبی، شجاعت، ایثار و خدا ترسی حاج رضا زبانزد خاص و عام بود. طوری که در زمان جنگ همیشه در خودش آمادگی شهادت را حفظ کرده بود. از دهه شصت تا قبل از شهادتش مراسم غسل و کفن و دفن اموات را فی‌سبیل الله انجام می ‌داد. کسانی که کفن نداشته و یا توان مالی خرید آن را نداشتند، حاج رضا از هزینه شخصی خودش برای آنها کفن تهیه می‌ کرد.

تا آنجا که برایش امکان داشت و در توانش بود، تلاش می‌ کرد به مردم کمک کند. حاج رضا در طول این سال ‌ها زهد و ساده ‌زیستی را سرمشق زندگی خود و فرزندانش قرار داده بود. هرکسی برای حل کار و یا مشکلی خانوادگی پیش ایشان می‌آمد سریع اقدام می‌کرد.

 

از معلمی تا مدافع حرم شدن

دل حاج رضا از پیش ‌رویِ تکفیری‌ ها به سمت حرم عقیله بنی‌هاشم خون بود. همیشه ناراحت و نگران بود، تا اینکه یک شب خواب دیده بود که مرگش به شهادت ختم می‌شود. اما اینکه کجا و چگونه برایش مشخص نبود.

حاج رضا از درد پاهایش رنج می‌برد و از طرفی هم 58 سالش بود و با این شرایطی که او داشت از لحاظ سنی یک سری محدودیت ‌هایی برای سوریه رفتن برایش به‌ وجود می‌ آمد. تصمیم حاج رضا برای رفتن به سوریه برای ما نه تعجب برانگیز بود و نه یک تصمیم جدید. با توجه به روحیات و خلقیات حاجی، هر لحظه گرفتن تصمیم‌ های انقلابی و اعتقادی را از ایشان پیش ‌بینی می ‌کردیم.

وقتی همرزمان و دوستانش از او می پرسیدند که چرا با این سن و سال می خواهی به سوریه بروی؟ حاج رضا جواب می داد: برای لبیک به ندای ولی امرم و من حاضرم به فرمان ایشان، حتی جان خود را هم فدا کنم.


شهید مدافع حرم حاج رضا ملایی (نفر سمت راست)


ناگفته نماند ایشان علی‌ رغم میل باطنی ‌اش تمامی موها و ریش ‌هایش را از ته زده بود که نکند سفیدی مو و ریشش مانع مدافع حرم شدن ایشان بشود. وقتی بچه ‌ها از او پرسیدند: اگر با این شرایط هم برای اعزام تأیید نشدی؟ گفت: موها و محاسنم را رنگ مشکی می‌کنم تا مشکلی برایم پیش نیاید. تا کنون نه من و نه بچه ‌ها ایشان را بدون محاسن ندیده بودیم و وقتی برای اولین بار حاجی را بدون ریش و مو دیدیم هم متعجب شدیم و هم برای‌ مان جالب بود.

حاج رضا بعد از پیگیری‌ های بسیار زیاد و آزمون ‌های سختی که از ایشان گرفتند در تاریخ 26 آبان سال 94 توسط تیپ تکاور امام حسن مجتبی (علیه السلام) برای دفاع از حرم عقیله بنی‌ هاشم (سلام الله علیها) راهی سوریه شد.

قبل از رفتن با همه ما خداحافظی کرد و حتی به زیارت اهل قبور هم رفتند و یک جورایی می‌توانم بگویم خداحافظی آخر را با همه کردند و همه ما هم متوجه شده بودیم که شاید هیچ وقت حاج رضا را نبینیم.

از رفتنش به سوریه دو هفته می گذشت. اربعین آن سال من به همراه دختر و پسرانم همگی کربلا بودیم. به غیر از یکی از پسرانم که ایران بود. در این مدت حاج رضا سه مرتبه با ایشان تماس گرفتند و خبر سلامتی اش را داده بود و ولایت‌مداری و پشتیبانی از رهبر انقلاب را به او توصیه کرده بود.

در غروب روز اربعین در حرم ملکوتی امام حسین (علیه‌السلام) در آن همه شلوغی، یک لحظه خوابی عجیب به سراغ من آمد و خوابم برد. در عالم خواب حاج رضا را دیدم که گفت: «خانم من به شهادت رسیدم». از خواب پریدم. حسی غریب و عجیبی داشتم. مطمئن بودم که برای حاجی اتفاقی افتاده است. فردای آن روز که از کربلا برگشتیم، پسرم خبر شهادت حاجی را به من داد.


شهید مدافع حرم حاج رضا ملایی


نحوه شهادت حاج رضا 

حاج رضا با اصابت موشک کورنت در غروب اربعین سیدالشهدا (علیه‌السلام)، مصادف با 10 آذر 1394 به همراه شهیدان میلاد بدری و مجتبی زکوی ‌زاده به شهادت می ‌رسد. اما به علت اصابت موشک نتوانستند قسمتی از بدن شهدا را جمع کنند و به‌ خاطر همین، قسمتی از اعضاء بدن شهیدان را در العیس سوریه به خاک سپردند.

 قسمتی از پیکر مطهر حاج رضا ملایی بعد از ورود به کشور، در روز یک ‌شنبه 15 آذر ماه 1394 روی دست خیل عظیمی از مردم آغاجاری تشییع و در گلزار شهدای این شهرستان به خاک سپرده شد.

  • خادم الشهدا

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی