کوچه شهید

نشریه الکترونیکی ادبیات و هنر مقاومت شهرستان بهبهان

کوچه شهید

نشریه الکترونیکی ادبیات و هنر مقاومت شهرستان بهبهان

کوچه شهید

کــوچـــه شــهــیـــد
koocheyeshahid.ir
نشریـه الکترونیـکی
ادبیـات و هنـر مقـاومت شهـرستـان بـهبـهـان
گروه فرهنگی سردار شهید دکتر مجید بقایی
شماره تماس: 2215 673 0916
کانـال کـوچـه شهیـد در تلگـرام:
https://telegram.me/koocheyeshahid

۱ مطلب در دی ۱۳۹۳ ثبت شده است

۱۵
دی
۹۳

شهید محمد عدالت بهبهانی

تولد: ۱۴ فروردین ۱۳۴۰ بهبهان

شهادت: ۱۵ دی ماه ۱۳۵۷ بهبهان

آذرماه ۱۳۵۷؛ محل بدیعا(مسجد جوادالائمه علیه السلام) بهبهان؛ محمد در بین تظاهرات کنندگان

۱) بچه که بود و هنوز خوب و بد را نمی فهمید، مادرم او را با خودش می برد مسجد. نماز یادش می داد. حمد و توحید یادش می داد. برایش از خدا و امامان حرف می زد. از امام حسین برایش می گفت. خیلی حواسش بود به تربیت محمد. دلش می خواست بچه اش از همان سن و سال با دین و معنویت آشنا شود. محمد هم هر چه مادرم بهش می گفت خوب گوش می کرد. خوب یاد می گرفت. خوب عمل می کرد. محمد که رسید به سن نوجوانی، دیگر شاکله اش با اسلام و اهل بیت شکل گرفته بود و از بدی ها متنفر بود.

۲) محمد که دوازده سالش بود، پدرمان از دنیا رفت و سایه غریبی و سختی و تنهایی بر سر خانه مان نشست. برای همین خیلی از روزها محمد می رفت کارگری می کرد و عرق می ریخت و بعد پولش را می آورد و می داد به مادرم. بعضی موقع ها هم با پول کارگری اش می رفت کتاب می خرید و می گذاشت تو کتابخانه مسجد تا بقیه مطالعه کنند و بینش دینی شان را بالا ببرند. این در حالی بود که بعضی بچه های دیگر تو خوشی و راحتی زندگی می کردند و پول های شان را فقط خرج هله هوله می کردند.

۳) محمد با مسجد انس عجیبی داشت. انگار که آنجا خانه یِ اولش بود و خانه خودمان، خانه یِ دومش. هیچ موقع نمازش را در خانه نمی خواند. بر خلاف ما که ممکن بود بعضی نمازهایمان را در خانه بخوانیم، او اما همه نمازهایش را در مسجد می خواند. اصلاً کلید دار مسجد خودش بود. کلّه صبح که می شد می رفت دم خانه یکی از پیرمردهای محل، در می زد و او را می آورد مسجد تا اذان بگوید.

  • خادم الشهدا