کوچه شهید

نشریه الکترونیکی ادبیات و هنر مقاومت شهرستان بهبهان

کوچه شهید

نشریه الکترونیکی ادبیات و هنر مقاومت شهرستان بهبهان

کــوچـــه شــهــیـــد
koocheyeshahid.ir

نشریـه الکترونیـکی
ادبیـات و هنـر مقـاومت شهـرستـان بـهبـهـان

گروه فرهنگی سردار شهید دکتر مجید بقایی
شماره تماس: 2215 673 0916

کـانـال کـوچـه شهیـد در پیـام رسـان سـروش:

http://sapp.ir/koocheyeshahid

۱۶ مطلب با موضوع «جانبازان» ثبت شده است

۱۰
مهر
۹۶

نام و نام خانوادگی: رمضان استادیان

تاریخ تولد: 14 خرداد 1333

تاریخ اسارت: 23 تیر 1361 (محور کوشک)

عملیات: رمضان

جمعی: تیپ بعثت

گردان: انشراء

گروهان: سینا

در میان فعالان انقلاب و جنگ، نام فرهنگیان زیادی دیده می شود، کسانی که در کلاس های درس و میدان عمل دانش آموزانی را برای حضور در عرصه های مختلف آماده کردند و به آنان آموختند که شعار باید همراه با عمل باشد.

حاج رمضان استادیان از سال 1354 وارد آموزش و پرورش شده بود و از همان هنگام نیز علاوه بر تدریس قرآن به بچه ها، با حضور در عرصه های مختلف و دفاع از ارزش های انقلاب اسلامی و سرزمین مقدسش این درس ها را کامل تر نمود.

او پیش از انقلاب در مسجد امام جعفر صادق(ع) فعالیت می کرد و از اولین کسانی بود که با چاپ تصویر امام خمینی(ره) و پخش آن در بین نمازگزاران وارد میدان مبارزه با رژیم منحوس پهلوی شد.

بعد از انقلاب به آغاجاری رفت و در مدارس آن شهر کوچک و محروم مشغول خدمت شد. با شروع جنگ این معلم فداکار برای دفاع از سرزمین مقدس خود در اسفند ماه سال 1359 به جبهه ی دارخوین و روستاهای سلیمانیه و محمدیه اعزام شد. در این منطقه فاصله ی نیروهای خودی با دشمن بسیار کم بود به طوری که بالا رفتن سر از سنگر، مساوی با از دست دادن جان و مورد هدف قرار گرفتن با گلوله های «سیمینوف» بود.

حاج رمضان در تیر ماه سال 1361 برای دومین بار به جبهه اعزام شد و این بار برای شرکت در «عملیات رمضان». چند روزی بعد از فتح خرمشهر و شکست خفت بار دشمن در این منطقه به همراه بچه های آغاجاری برای حضور در عملیات عازم یک دوره ی آموزشی شده و سپس به محور کوشک اعزام شد.

او در مورد این عملیات چنین می گوید: «فاصله ی ما با دشمن 5 کیلومتر بود، تخریب چی ها معبری را باز کرده بودند و طنابی را جهت مشخص کردن مسیر قرار داده بودند. ظاهراً بر اثر انفجار و یا عوامل طبیعی و شاید به دست خود عراقی ها طناب جا به جا شده بود و بچه ها اغلب به مین برخورد می کردند. حرکت ما از نظم و انضباط لازم برخوردار نبود. به هر شکلی که بود ما از میدان مین عبور کردیم.

من به همراه یکی از دوستانم به نام «ابوعلی» از بچه های آغاجاری به خاکریزی رسیدم که جز خودمان هیچ نیرویی در آنجا نبود. دوستم گفت: «بیا دو نفری این خاکریز را تا صبح نگهداریم.» کار عجیبی بود اما ما به آن مبادرت ورزیدیم. در یک نقطه شلیک می کردیم و سپس جای خود را تغییر داده در نقطه ی دیگری به سوی دشمن گلوله ی آرپی جی می انداختیم و سپس در جایی دیگر به پرتاب نارنجک پرداخته و به دشمن القا می کردیم که در این خط نیروهای زیادی حضور دارند.

این جنگ و گریز تا صبح ادامه داشت. ما امیدوار بودیم که صبح نیروهای خودی می رسند و تلاش ما بی ثمر نخواهد ماند؛ اما هنگام صبح کسی به کمک ما نیامد؛ دشمن متوجه ترفند ما شد و ساعتی بعد ما به اسارت دشمن در آمدیم.»

  • خادم الشهدا
۲۹
شهریور
۹۶

نام و نام خانوادگی: محمدرضا آزادمنش

تاریخ تولد: 7 دی 1346

تاریخ اسارت: 9 اسفند 1362 (روستای البیضه عراق)

عملیات: خیبر

جمعی: تیپ 15 امام حسن مجتبی(ع)

گردان: یکم (محرم) به فرماندهی پرویز رمضانی

گروهان: سوم به فرماندهی داوود زنگنه

آزادگان سرافراز بهبهانی ایستاده از راست: محمدرضا آزادمنش، نعمت اله گلرنگی و غلامرضا شجاعی

نشسته از راست: محمودرضا محسنی فرد و امراله صدقی

محمد رضا برای اولین بار در عملیات خیبر به جبهه اعزام شد. او در هنگام عملیات فقط 15سال داشت و نوجوانی کاملاً کم تجربه اما معتقد و با ایمان محسوب می شد.

روز 9 اسفند 1362 بعد از اینکه روستای البیضه ی عراق در محاصره ی دشمن قرار گرفت محمدرضا از ناحیه ی پا و پهلو مجروح شد و با موج انفجاری که گرفتارش کرد به اسارت نیروهای دشمن درآمد.

او را پس از عبور از شهرهای بغداد و کاظمین و انتقال به اردوگاه «موصل سه» (1) به اردوگاه «موصل یک» (2) بردند. با درد شدیدی که داشت مسیر بسیار سختی را طی کرد و در این مسیر بارها و بارها مورد ضربات بی امان کابل های دشمن قرار گرفت.

محمدرضا در ابتدای اسارت در آسایشگاه 13 و در گروه ما بود. او هنوز هم گاهی به شوخی از قانون های محدود کننده ای که من در زمینه ی غذایی ایجاد می کردم یاد می کند. یک نصف نان و سه یا چهار عدد خرما برای یک وعده شام!

آسایشگاه 13 در اردوگاه به نام «آسایشگاه اطفال» (3) معروف شده بود؛ چرا که افسر عراقی در روز دوم ورود به اردوگاه بنا به تشخیص خودش افراد کم و سن و سال را جدا کرد و به دو آسایشگاه 13 و 14 فرستاد که البته در این میان کسانی چون خود بنده و آقای «تقی فخلعی» به آسایشگاه 13 و آقای «عباس پناه آبادی» به آسایشگاه 14 رفتیم! آنها ما را نیز جزء افراد کم سن و سال به حساب آوردند. محمدرضا مدت کوتاهی در کنار ما بود.

تشکیل این دو آسایشگاه نشان می داد که دشمن قصد شومی در سر دارد و آن هم تشکیل یک اردوگاه از شیر مردانی بود که به زعم باطل آنان، کودک فرض می شدند.

  • خادم الشهدا
۱۴
ارديبهشت
۹۶

نصرالله اکبرزاده آزاده و جانباز دفاع مقدس و جانباز مدافع حرم، جنگیدن در جبهه جنگ تحمیلی را کافی نمی‌داند و درباره جان‌بازی‌های پی در پی‌اش می‌گوید: «ما قسم خوردیم که هر جا نیاز بود جانباز رهبر و انقلاب باشیم.»

نه دهه شصتی است و نه دهه هفتادی. سال‌هاست که غرور و قدرت جوانی را پشت سر گذاشته است. ادعایی در رزم و تخصص جنگی ندارد. اما مدعی تجربه‌های جنگی است. 17 ساله بود در حالیکه فقط 17 روز از آغاز تجاوز صدام به کشور می‌گذشت به جبهه رفت. چند باری هم مجروح شد اما مجروحیتش او را خانه نشین نکرد. از هر راهی برای گریز از بندهای دنیایی استفاده می‌کرد تا دوباره به جبهه برگردد. 19 ساله بود که اسیر شد. هشت سال از ایامی که می‌بایست بهترین سال‌های عمرش باشد را در زندان‌های رژیم بعث عراق سپری کرد. اما شکنجه‌های روحی و جسمی و استخوان‌هایی که 5 بار در اسارت شکست او را به ستوه نیاورد.

بعد از آزادی زندگی جدیدی را شروع کرد و با 50 درصد جانبازی روزگار می‌گذراند که شنید طبل جنگ در سوریه به صدا در آمده و حرم اهل بیت(ع) در خطر تجاوز تکفیری‌ها قرار گرفته است. باز هم همانند سال‌های جوانی طاقت نیاورد در خانه بماند. بازنشسته شده بود و ایام استراحت خود را آغاز کرده بود اما راهی سوریه شد تا تجارب رزمندگی‌اش را به گروه‌های مقاومت منتقل کند. برای او بازنشستگی از مبارزه معنا نداشت. در سوریه هم با شجاعت و استقامتش همه را شگفت زده می‌کرد. روحیه دادن به مدافعان حرم را یکی از وظایف اصلی‌اش می‌دانست و متواضعانه به مدافعان جوان می‌گفت: «آمده‌ام تا پیش مرگتان باشم.» در نهایت در سوریه هم برای چندمین بار جانباز شد و چشم چپش را از دست داد.

«سید نصرالله اکبرزاده» فرزند شهید سیف الله اکبرزاده است. او که اصالتا اهل بهبهان است با لهجه شیرین جنوبی در سن 54 سالگی خاطرات فراوانی از سال‌ها دفاع مقدس در جبهه‌های جنوب، اسارت عراق و حرم اهل بیت(ع) در سوریه را روایت می‌کند. جنگیدن در جبهه جنگ تحمیلی را کافی نمی‌داند و درباره جان‌بازی‌های پی در پی‌اش می‌گوید: «ما قسم خوردیم که هر جا نیاز بود جانباز رهبر و انقلاب باشیم.» بخش اول گفتگوی تفصیلی با او در ادامه می‌آید:

  • خادم الشهدا
۱۱
خرداد
۹۵

جنگ و جهاد با زندگی نصرالله اکبرزاده گره خورده است. او که از آزادگان و جانبازان دوران دفاع مقدس شهرستان بهبهان است امروز به عنوان یک نیروی رزمنده مدافع حرم، راه سال‌های جوانی‌اش را ادامه می‌دهد. اکبرزاده که فرزند شهید هم هست با تحمل 90 ماه و 13 روز اسارت، افتخار 50 درصد جانبازی را هم دارد.

نصرالله اکبرزاده در تاریخ 18 بهمن 61 در حالی ‌که تنها 19  سال بیشتر نداشت در منطقه عملیاتی شیب نیسان، به اسارت نیروهای عراقی درآمد و در 3 شهریور 69 به میهن اسلامی بازگشت. وی با وجود اینکه در زمان اسارت سواد خواندن و نوشتن نداشت، مترجم و حافظ قرآن شد و از همین رو به عنوان مترجم زبان عربی معرفی شد.



گفت‌وگو با او درباره هر بخش زندگی‌اش یک صفحه جداگانه را می‌طلبید و صحبت‌های ما با او تنها بخش کوچکی از زندگی پر فراز و نشیبش را دربرمی‌گیرد. شاید این گفت‌وگو سرآغازی باشد بر گفت‌وگوهای بعدی. اکبرزاده در این گفت‌وگو از دوران حضور در جبهه و جنگ و اسارت تا روزهایی که به عنوان مدافع حرم اهل بیت (علیه السلام) راهی سوریه شده، می‌گوید.

  • خادم الشهدا
۰۳
خرداد
۹۵

همزمان با سوم خرداد سالروز عملیات افتخارآفرین بیت‌المقدس و فتح خرمشهر، مراسم دانش‌آموختگی دانشجویان افسری و تربیت پاسداری دانشگاه امام حسین )علیه‌السلام( با حضور حضرت آیت‌الله خامنه‌ای فرمانده معظم کل قوا برگزار شد.

در این مراسم تعدادی از فرماندهان، مدیران، پژوهشگران و مبتکران، و نماینده‌ی دانش‌آموختگان و دانشجویان نمونه‌ی دانشگاه امام حسین (علیه‌السلام) هدایای خود را از دست فرمانده معظم کل قوا دریافت کردند.

سردار بهبهانی؛ رزمنده و جانباز دفاع مقدس حاج جواد مشیدی از جمله کسانی بود که از دستان پر مهر فرمانده معظم کل قوا هدیه دریافت نمودند.

  • خادم الشهدا
۳۰
ارديبهشت
۹۵

پیکر پاک جانباز 50 درصد دفاع مقدس، هنرمند تئاتر و مرشد مطرح بهبهان ایوب غلامی صبح روز پنجشنبه 30 اردیبهشت 95 در شهرستان بهبهان تشییع شد.

به گزارش کوچه شهید، مراسم تشییع این جانباز  والامقام، از مزار شهدای گمنام تا گلزار شهدای شهرستان بهبهان با حضور مردم شهید پرور، مسئولین و خانواده های معظم شاهد و ایثارگر برگزار شد و حجت الاسلام والمسلمین قنبریان بر پیکر وی نماز اقامه کردند، سپس پیکر مطهرش در گلزار شهدای این شهرستان آرام گرفت.

جانباز معظم ایوب غلامی متولد 1341 شهرستان بهبهان، 29 بهمن 1364 و  6 آبان 1366 در منطقه فاو بر اثر اصابت ترکش از ناحیه هر دو پا مجروح گردید. 

این جانباز سرافراز پس از سالها تحمل رنج و درد ناشی از جراحتها، روز سه شنبه 28 اردیبهشت 95 در سن 54 سالگی در بیمارستان شهیدزاده شهرستان بهبهان به خیل شهیدان پیوست.

اقامه نماز توسط حجت الاسلام والمسلمین قنبریان

  • خادم الشهدا
۲۹
ارديبهشت
۹۵

جانباز پنجاه درصد دفاع مقدس؛ ایوب غلامی دهم مرداد 1341 در شهرستان بهبهان به دنیا آمد. پدرش احمد نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. در عملیات والفجر هشت 29 بهمن 1364 در فاو بر اثر اصابت ترکش از ناحیه هر دو پا و  6 آبان 1366 در پدافندی فاو بر اثر اصابت ترکش از ناحیه پای چپ مجروح گردید. فروردین 1366 در شهرداری بهبهان استخدام شد. این جانباز معزز پس از سالها تحمل درد و رنج ناشی از عوارض مجروحیت 28 اردیبهشت 1395 در بیمارستان شهیدزاده شهرستان بهبهان به سوی معبود خویش شتافت و به همرزمان شهیدش پیوست. از وی یک پسر و یک دختر به یادگار مانده است.

مراسم تشییع و تدفین این جانباز دفاع مقدس صبح روز پنجشنبه 30 اردیبهشت 95 ساعت 9 صبح از محل یادمان شهدای گمنام بهبهان برگزار خواهد شد و در گلزار شهدای این شهرستان به خاک سپرده می شود.

  • خادم الشهدا
۱۸
ارديبهشت
۹۵

ظفر اولادی از آزادگان سرافراز عملیات رمضان است. او در این عملیات به شدت مجروح و به اسارت نیروهای عراقی درآمد. به جرات می توان گفت کمتر کسی همانند او سختی های اسارت را با آن حالت مجروحیت متحمل شده است. در میان ضرب و شتم های شدید سربازان عراقی با شکمی شکافته و روده ای بیرون ریخته شده، آن ضربات سخت را تحمل می کرد.

حاج محراب کرایی از آزادگان عملیات والفجر مقدماتی می گوید: «بعد از معاینات بعمل آمده و توافق بین هیات پزشکی صلیب سرخ و هلال احمر عراق، قرار شد که حاج ظفر اولادی جزو مجروحینی باشد که قرار بود آزاد شوند؛ افسر عراقی از حاج ظفر می خواهد که به امام توهین کند و با این کارش آزادی خود را جلو بیندازد، اما حاج ظفر حاضر به توهین کردن نمی شود و آزادی او قریب به یک سال به تعویق می افتد!!!

حاج ظفر اولادی بعد از آزادی و اعزام به آلمان هم نتوانست بهبودی خود را بدست آورد و همچنان با عوارض ناشی از مجروحیت در جدال می باشد.

http://uupload.ir/files/o4al_img-20160505-wa0006.jpg

دیدار جمعی از آزادگان شهرستان بهبهان با جانباز و آزاده سرافراز حاج ظفر اولادی (ایستاده از راست نفر چهارم)

  • خادم الشهدا
۰۷
ارديبهشت
۹۵

پیکر پاک جانباز 50 درصد دفاع مقدس حسن مزارع، عصر روز دوشنبه 6 اردیبهشت 95 در شهر سردشت زیدون از توابع شهرستان بهبهان تشییع شد.

به گزارش کوچه شهید، مراسم تشییع پیکر پاک این جانباز والامقام با حضور مردم شهید پرور بهبهان، مسئولین و خانواده معظم شهدا، در شهر سردشت زیدون برگزار شد و سپس پیکر مطهر وی در گلزار شهدای این شهر آرام گرفت.

جانباز معظم حسن مزارع متولد 1345 روستای چم از توابع شهرستان بهبهان 25 آبان 1365 در حمله هوایی رژیم بعث عراق در اسکله بندر امام خمینی بر اثر اصابت ترکش و موج انفجار مجروح شد.

این جانباز سرافراز پس از 30 سال تحمل رنج و درد ناشی از جراحتها، روز جمعه 3 اردیبهشت 95 در سن 50 سالگی در بیمارستان شهر سردشت زیدون به خیل شهیدان پیوست.

  • خادم الشهدا
۰۴
ارديبهشت
۹۵

جانباز پنجاه درصد دفاع مقدس حسن مزارع 8 خرداد 1345 در روستای چم از توابع شهرستان بهبهان به دنیا آمد. پدرش محمد نام داشت. تا مقطع متوسطه درس خواند. تکنیسین برق سنگین ناو نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی بود که در سال 1362 استخدام و 25 آبان 1365 در حمله هوایی رژیم بعث عراق در اسکله بندر امام خمینی بر اثر اصابت ترکش و موج انفجار مجروح شد. سال 1367 ازدواج کرد و صاحب یک دختر شد. 3 اردیبهشت 1395 پس از سی سال تحمل درد و رنج ناشی از عوارض مجروحیت به خیل شهیدان پیوست.

زمان و مکان مراسم تشییع و خاکسپاری این شهید گرانقدر متعاقباً اعلام خواهد شد.

دانلود فیلم لحظه شهادت

  • خادم الشهدا