کوچه شهید

نشریه الکترونیکی ادبیات و هنر مقاومت شهرستان بهبهان

کوچه شهید

نشریه الکترونیکی ادبیات و هنر مقاومت شهرستان بهبهان

کوچه شهید

کــوچـــه شــهــیـــد
koocheyeshahid.ir
نشریـه الکترونیـکی
ادبیـات و هنـر مقـاومت شهـرستـان بـهبـهـان
گروه فرهنگی سردار شهید دکتر مجید بقایی
شماره تماس: 2215 673 0916
کانـال کـوچـه شهیـد در تلگـرام:
https://telegram.me/koocheyeshahid

۲۳ مطلب با موضوع «سرداران شهید» ثبت شده است

۱۰
ارديبهشت
۹۶
  • خادم الشهدا
۲۷
فروردين
۹۶

به گزارش کوچه شهید: سردار شهید دکتر مجید بقایی فرمانده قرارگاه کربلا در تاریخ 9 بهمن ماه سال 1361 به همراه شهیدان حسن باقری، توکل قلاوند، محمدتقی رضوانی و مجتبی مومنیان جهت شناسایی عملیات والفجر مقدماتی در منطقه عمومی فکه شمالی بودند که مورد اصابت خمپاره قرار گرفته و به درجه رفیع شهادت نایل آمدند.

فکه شمالی؛ محل شهادت سردار شهید دکتر مجید بقایی و همرزمانش

محل شهادت شهیدان مجید بقایی، حسن باقری، توکل قلاوند، محمدتقی رضوانی و مجتبی مومنیان پس از سی ‌و چهار سال، در منطقه فکه شمالی توسط جمعی از همرزمان آنها در آبانماه 95 شناسایی شد.

در ادامه تصاویری از این منطقه، که توسط گروه فرهنگی شهید بقایی به ثبت رسیده را مشاهده می کنید:

  • خادم الشهدا
۰۶
اسفند
۹۵

حبیب الله شمایلی، به سال 1333 در بهبهان به دنیا آمد. سال 1357 که انقلاب امام روح الله پیروز شد، حبیب الله، کارمند 24 ساله ی  بانک مرکزی بود. حبیب در این سن و سال، همه ی آن چیزهایی را که یک جوان آرزو می کرد داشت اما رها کرد و رفت داخل کمیته های انقلاب اسلامی. تازه مراسم عقدش تمام شده بود که جنگ شروع شد. حبیب شش ماه کنار نیروهای ارتش با متجاوزان جنگید و بعد به صف بچه های سپاه ملحق شد.

  • خادم الشهدا
۰۵
بهمن
۹۵

کتاب «بر بلندای حلبچه» در نه فصل به شرح زندگی، سیره، خصوصیات بارز اخلاقی و خاطرات سردار شهید حاج خیراله صفری زاده مسئول حفاطت اطلاعات قرارگاه کربلا در دوران دفاع مقدس می پردازد.

تدوین این اثر توسط نویسنده و پژوهشگر ایلامی، مهدی عبداله زاده صورت گرفته و از سوی انتشارات صریر، به سفارش اداره کل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس خوزستان در 186 صفحه، با قیمت 12 هزار تومان منتشر و در 20 بهمن ماه؛ روز حفاظت اطلاعات و سالروز عملیات غرور آفرین والفجر هشت در مجتمع فجر سپاه در اهواز، رونمایی خواهد شد.

سردار شهید حاج خیراله صفری زاده مسئول حفاطت اطلاعات قرارگاه کربلا و از شهدای والامقام شهرستان بهبهان، در تاریخ 26 اسفند 1366 در حلبچه بر اثر اصابت گلوله مستقیم دشمن به پیشانی مبارکش بشهادت رسید و مزار مطهرش در گلزار شهدای بهبهان واقع است.

  • خادم الشهدا
۳۰
مهر
۹۵

شهید دقایقی بسیار علاقه داشت که مجاهدین عراقی تشکیل خانواده بدهند و امکاناتی را نیز برای این مهم فراهم آوردند. حتی در خواستگاری همراه با آنان می‌رفت و برایشان از ایرانی‌ها یا عراقی‌ها خواستگاری می‌کرد.

سردار شهید اسماعیل دقایقی در میان مجاهدین عراقی، هورالهویزه

در خاطره ای درباره سردار سرلشکر شهید اسماعیل دقایقی فرمانده لشکر 9 بدر آمده است:

اصولاً برخورد با این گونه افراد که با جمهوری اسلامی جنگیده و اسیر شده بودند، نیازمند به تصمیمی شجاعانه و اعتماد به نفس داشت و شهید دقایقی آن را دارا بود. چنانچه نقل شده برای به کارگیری توابین، در ابتدا کمیته‌ای از سوی اطلاعات آمده بودند و تصمیم به تاسیس پادگانی برای آنان در سنقر داشتند. نظر آن کمیته این بود که باید دور تا دور آن پادگان، سیم خاردار نصب شود. شهید دقایقی به شدت با این عمل مخالفت می‌کند و به آنها می‌گوید: «مگر زندان می‌خواهید بسازید. اگر به آنها به عنوان اسیر نگاه می‌کنید، اینجا جای اسرا نیست و اگر به عنوان مجاهد و یک رزمنده حساب می‌کنید، پس دیگر نیازی به سیم خاردار نیست. من نمی‌خواهم اینجا اردوگاه اسرای جنگی شود، بلکه می‌خواهم پادگانی برای مجاهدین راستین تاسیس گردد.»

ایشان مسئولیت کلیه اسرای آزاد شده را قبول کرد و در تحول روحی و فکری آنها بسیار موثر بود که می‌توان آثار آن را در عملیات مشخص نمود. با آنها برخورد اسلامی داشت و همه آنها مورد اعتماد ایشان بودند و همین برخورد والا و انسانی باعث شد که یک تجربه جدید و بی‌سابقه به موفقیت برسد، به طوری که تمامی توابین با یک روحیه و انگیزه بسیار عالی جنگیدند و شهید دادند و پیروزی‌های چشمگیری هم به دست آوردند.

  • خادم الشهدا
۲۰
شهریور
۹۵

در متن زیر، روایت عینی یکی از سرداران شهید و نامی شهرستان بهبهان؛ حاج خیراله صفری زاده «عضو شورای فرماندهی و فرمانده حفاظت اطلاعات قرارگاه کربلا» را خواهیم خواند که به نکات رنجش‌آور و تلخ حج خونین سال 66 اشاره می‌کند. این دستنوشته گوشه‌ای از حقایق ناگوار آن حادثه را برایمان بازگو می‌نماید.


امروز مورخه 9 مرداد 66 ساعت 1:30 دقیقه بعد از ظهر با چند تن از دوستان به محل بعثه امام رفتیم تا ماکت قدس را آماده کنیم جهت راهپیمائی ساعت 5 بعد از ظهر.

در بین راه نیروهای نظامی عربستان مشاهده می شدند. عده ای از برادران ماکت قدس را درست می کردند و ما هم دور آن بودیم و از آن محافظت می کردیم.

راهپیمائی بعد از خواندن پیام امام امت به عربی و سخنرانی حاج آقا کروبی نماینده امام شروع شد.

راهپیمائی کاملاً آرام بود و برادران و خواهران فقط شعار می دادند. (حاجیهای کشورهای دیگر بعضاً آمده بودند ولی اکثر در آپارتمانها از داخل پنجره شعار می دادند و انگشتها را به علامت پیروزی نشان می دادند.)

مقداری به حرم مانده نزدیک یک پل هوایی نیروهای نظامی عربستان با ینیفورم نظامی از سمت راست به زنان حمله ور شدند (زنان و معلولین در صف جلو بودند) و از سمت چپ هم نیروهای نظامی با لباس شخصی.

در همین بین از بالای ساختمان گونی شن و سنگ به پایین (بر سر راهپیمایان) ریخته شد. معلوم بود کاملاً آماده هستند و بوده اند و برنامه ریزی کردند.

اینجانب شخصاً از آقای کروبی کسب تکلیف کردم فرمودند آرام آرام جلو بروید. همین حرکت را انجام دادیم و نیروهای نظامی عربستان دست بردار نبودند و سنگ پرتاب می کردند یا با باطوم به برادران و خواهران می زدند. یکی می گفت بزنید. یکی می گفت نزنید. مردم (حاجیهای کشورهای دیگر از داخل آپارتمانها) نگاه می کردند.

پلیس عربستان شروع به تیراندازی زمینی و هوائی نمود. برادران هم اقدام به مقابله کردند ... برای اینجانب مشخص شد که از قبل آمادگی کامل داشته اند.

درگیری تا دو ساعتی ادامه داشت تا اینکه نیروهای نظامی عربستان متوسل شدند به گاز اشک آور به مقدار زیاد که با توجه به ازدحام جمعیت و محدود بودن راه زمینی گازها اثر زیادی داشت.

کم کم مردم و پلیس با توجه به زخمی شدن عده زیادی ساکت شدند و برادران مشغول به بردن زخمی ها به بیمارستان شدند. آمار زخمی ها طبق مشاهدات عینی زیاد بود.

آمار زخمی ها 4713 نفر

شهدا و مفقودین تا تاریخ 11 مرداد 490 نفر

  • خادم الشهدا
۱۴
شهریور
۹۵


حاج امین شریعتی (نفر سمت چپ) در کنار سردار شهید مهندس صدراله فنی (نفر سمت راست)

همراه با بچه های لشکر 31 عاشورا جهت انجام مأموریتی به سردشت رفته بودیم. وقتی در قرارگاه مستقر شدم، شنیدم مهندس صدراله فنی نیز در آنجا حضور دارد.

پرسان پرسان جایگاهش را پیدا کردم. شب بود که خدمت این سردار عزیز رسیدم. بعد از احوالپرسی با هم شام را صرف کردیم. آخرهای شب می خواستم استراحت کنم که صدراله رو به من کرد و گفت: امین من با خدای خود و شهدای کربلا عهد بسته ام که تا زنده ام شبی را بدون قرائت زیارت عاشورا به صبح نرسانم. قبل از خواب هم حتماً باید بیرون بروم و رو به کربلا ایستاده، سلامی به آقا ابا عبدالله الحسین بدهم.

آن شب زیارت عاشورا را با هم خواندیم و قبل از خواب هم، صدراله بیرون رفت و سلامی به آقا ابا عبدالله داده بعد آمد و خوابید.

بنا به مأموریتی که به سردار شهید صدراله فنی داده بودند، حدود هفت هشت ماه در خاک عراق نفوذ کرده و گروهی به نام «سید الشهدا» را در آنجا تشکیل داد. این گروه عملیاتهای متعددی در خاک عراق انجام دادند که پس از پایان هر یک از آنها نیز از طریق رادیو و تلویزیون به مردم ایران اعلام می شد.

هشت ماهی از حضور صدراله در خاک عراق می گذشت و هیچ کس از او خبری نداشت. روزی در جلسه ای که با حضور محسن رضایی و سایر فرماندهان جنگ در سردشت تشکیل شده بود، حضور داشتم.

نقشه ای مقابل مان بود و داشتیم درباره آن صحبت می کردیم که در این میان یکی از برادرانِ مخابرات وارد اتاق شد و گفت: برادر محسن، آقای فنی پشت خط هستند و با شما کار دارند. من با صدراله هم دوست بودم و هم همشهری. با شنیدن این پیام حساس شده بودم که بدانم صدراله کجاست و دارد چه کاری می کند؟

  • خادم الشهدا
۱۲
تیر
۹۵

در دستنوشته زیر سردار شهید اسماعیل دقایقی فرمانده لشکر 9 بدر نسبت به ربوده شدن حاج احمد متوسلیان فرمانده لشکر 27 حضرت محمد رسول الله (صلی الله علیه وآله) توسط گروه شبه نظامیان فالانژ احساس مسئولیت کرده و در برابر این اقدام ناجوانمردانه پیشنهاد و راهکار زیر را به مسئولین وقت ارائه می دهد.

«حاج احمد دستگیر و من درخواست کردم که با سه گردان در شهر ؟ به درگیری با فالانژها بپردازیم و اسیر هم بگیریم تا مجبور به آزادی حاج احمد بشوند.»


  • خادم الشهدا
۲۹
خرداد
۹۵

جهادگر و سردار شهید دکتر مصطفی شهیدزاده

تحصیلات: دکترای دندان پزشکی

مسئول کمیته پزشکی جهاد سازندگی استان خوزستان

تاریخ تولد: 2 خرداد 1336 بهبهان. تاریخ شهادت: 28 خرداد 1360 دارخوین

از راست نفر اول شهید مصطفی شهیدزاده

1) مصطفی در انشاءهایش همیشه از محرومیت ها و فقر و فساد اجتماعی سخن می گفت و از این مطلب باکی نداشت که رژیم او را دستگیر کند. اگر چه معلم ها بارها او را از این طور نوشتن بر حذر می داشتند و حتی به او اجازه انشاء خواندن نمی دادند ولی این مانعی نمی شد که او تغییری در روش خود بدهد.

  • خادم الشهدا
۱۵
خرداد
۹۵

 

این عکس قبل از عملیات فتح المبین گرفته شده است. یادم است مجید بقایی وقتی از تهران به شوش برگشت مرا صدا زد و گفت: بیا و عکسهایی که در سفرم گرفتم را ببین، بعد عکسها را یکی یکی به من نشان داد تا اینکه به این عکس رسیدیم. تا این عکس را دیدم با تعجب به مجید نگاه کردم و گفتم: این عکس مال من. مجید گفت: نه بابا، دیگه چی؟ من هم چیزی نگفتم و از اتاق بیرون زدم. هرچه مجید صدایم زد محلش نزاشتم. بعدازظهرش بچه ها می خواستند جلوی سپاه گل کوچیک بازی کنند، گروه گروه شدیم مجید مرا انتخاب کرد. من با مجید حرف نمی زدم. هر توپی مجید به من پاس می داد من یا آن را نمی گرفتم و یا می گذاشتم تا حریف توپ را بگیرد بعد مجید بخاطر جلوگیری از گل زدن آنها به دردسر می افتاد، مجید که متوجه شده بود علت چیست فقط می خندید. بعد از بازی گفت: امیر چرا قهر کردی؟ چیزی نگفتم. مجید دستم را گرفت. من خیلی جدی و با اخم به او گفتم دستم را ول کن. مجید خندید و در حالی که مرا در بغل می گرفت صورتم را بوسید و گفت: بخدا همین یک عکس را دارم، باور کن اگر دوباره برایم فرستادند آن را به تو میدهم. گفتم: مگر دوربین مال خودتان نبود؟ گفت: نه بابا، نگذاشتند دوربین خودمان را داخل ببریم و با دوربین خود بیت حضرت امام این عکس را گرفتند. یادش بخیر مجید باوفا، مجید با صفا، مجید بی ریا ... (راوی: حاج حمید حکیم الهی)

سردار شهید دکتر مجید بقایی و تعدادی از فرماندهان دفاع مقدس در محضر امام خمینی

  • خادم الشهدا