کوچه شهید

نشریه الکترونیکی ادبیات و هنر مقاومت شهرستان بهبهان

کوچه شهید

نشریه الکترونیکی ادبیات و هنر مقاومت شهرستان بهبهان

کوچه شهید

کــوچـــه شــهــیـــد
koocheyeshahid.ir
نشریـه الکترونیـکی
ادبیـات و هنـر مقـاومت شهـرستـان بـهبـهـان
گروه فرهنگی سردار شهید دکتر مجید بقایی
شماره تماس: 2215 673 0916
کانـال کـوچـه شهیـد در تلگـرام:
https://telegram.me/koocheyeshahid

۱۹ مطلب با موضوع «سرداران شهید» ثبت شده است

۳۰
مهر
۹۵

شهید دقایقی بسیار علاقه داشت که مجاهدین عراقی تشکیل خانواده بدهند و امکاناتی را نیز برای این مهم فراهم آوردند. حتی در خواستگاری همراه با آنان می‌رفت و برایشان از ایرانی‌ها یا عراقی‌ها خواستگاری می‌کرد.

سردار شهید اسماعیل دقایقی در میان مجاهدین عراقی، هورالهویزه

در خاطره ای درباره سردار سرلشکر شهید اسماعیل دقایقی فرمانده لشکر 9 بدر آمده است:

اصولاً برخورد با این گونه افراد که با جمهوری اسلامی جنگیده و اسیر شده بودند، نیازمند به تصمیمی شجاعانه و اعتماد به نفس داشت و شهید دقایقی آن را دارا بود. چنانچه نقل شده برای به کارگیری توابین، در ابتدا کمیته‌ای از سوی اطلاعات آمده بودند و تصمیم به تاسیس پادگانی برای آنان در سنقر داشتند. نظر آن کمیته این بود که باید دور تا دور آن پادگان، سیم خاردار نصب شود. شهید دقایقی به شدت با این عمل مخالفت می‌کند و به آنها می‌گوید: «مگر زندان می‌خواهید بسازید. اگر به آنها به عنوان اسیر نگاه می‌کنید، اینجا جای اسرا نیست و اگر به عنوان مجاهد و یک رزمنده حساب می‌کنید، پس دیگر نیازی به سیم خاردار نیست. من نمی‌خواهم اینجا اردوگاه اسرای جنگی شود، بلکه می‌خواهم پادگانی برای مجاهدین راستین تاسیس گردد.»

ایشان مسئولیت کلیه اسرای آزاد شده را قبول کرد و در تحول روحی و فکری آنها بسیار موثر بود که می‌توان آثار آن را در عملیات مشخص نمود. با آنها برخورد اسلامی داشت و همه آنها مورد اعتماد ایشان بودند و همین برخورد والا و انسانی باعث شد که یک تجربه جدید و بی‌سابقه به موفقیت برسد، به طوری که تمامی توابین با یک روحیه و انگیزه بسیار عالی جنگیدند و شهید دادند و پیروزی‌های چشمگیری هم به دست آوردند.

  • خادم الشهدا
۲۰
شهریور
۹۵

در متن زیر، روایت عینی یکی از سرداران شهید و نامی شهرستان بهبهان؛ حاج خیراله صفری زاده «عضو شورای فرماندهی و فرمانده حفاظت اطلاعات قرارگاه کربلا» را خواهیم خواند که به نکات رنجش‌آور و تلخ حج خونین سال 66 اشاره می‌کند. این دستنوشته گوشه‌ای از حقایق ناگوار آن حادثه را برایمان بازگو می‌نماید.


امروز مورخه 9 مرداد 66 ساعت 1:30 دقیقه بعد از ظهر با چند تن از دوستان به محل بعثه امام رفتیم تا ماکت قدس را آماده کنیم جهت راهپیمائی ساعت 5 بعد از ظهر.

در بین راه نیروهای نظامی عربستان مشاهده می شدند. عده ای از برادران ماکت قدس را درست می کردند و ما هم دور آن بودیم و از آن محافظت می کردیم.

راهپیمائی بعد از خواندن پیام امام امت به عربی و سخنرانی حاج آقا کروبی نماینده امام شروع شد.

راهپیمائی کاملاً آرام بود و برادران و خواهران فقط شعار می دادند. (حاجیهای کشورهای دیگر بعضاً آمده بودند ولی اکثر در آپارتمانها از داخل پنجره شعار می دادند و انگشتها را به علامت پیروزی نشان می دادند.)

مقداری به حرم مانده نزدیک یک پل هوایی نیروهای نظامی عربستان با ینیفورم نظامی از سمت راست به زنان حمله ور شدند (زنان و معلولین در صف جلو بودند) و از سمت چپ هم نیروهای نظامی با لباس شخصی.

در همین بین از بالای ساختمان گونی شن و سنگ به پایین (بر سر راهپیمایان) ریخته شد. معلوم بود کاملاً آماده هستند و بوده اند و برنامه ریزی کردند.

اینجانب شخصاً از آقای کروبی کسب تکلیف کردم فرمودند آرام آرام جلو بروید. همین حرکت را انجام دادیم و نیروهای نظامی عربستان دست بردار نبودند و سنگ پرتاب می کردند یا با باطوم به برادران و خواهران می زدند. یکی می گفت بزنید. یکی می گفت نزنید. مردم (حاجیهای کشورهای دیگر از داخل آپارتمانها) نگاه می کردند.

پلیس عربستان شروع به تیراندازی زمینی و هوائی نمود. برادران هم اقدام به مقابله کردند ... برای اینجانب مشخص شد که از قبل آمادگی کامل داشته اند.

درگیری تا دو ساعتی ادامه داشت تا اینکه نیروهای نظامی عربستان متوسل شدند به گاز اشک آور به مقدار زیاد که با توجه به ازدحام جمعیت و محدود بودن راه زمینی گازها اثر زیادی داشت.

کم کم مردم و پلیس با توجه به زخمی شدن عده زیادی ساکت شدند و برادران مشغول به بردن زخمی ها به بیمارستان شدند. آمار زخمی ها طبق مشاهدات عینی زیاد بود.

آمار زخمی ها 4713 نفر

شهدا و مفقودین تا تاریخ 11 مرداد 490 نفر

  • خادم الشهدا
۱۴
شهریور
۹۵


حاج امین شریعتی (نفر سمت چپ) در کنار سردار شهید مهندس صدراله فنی (نفر سمت راست)

همراه با بچه های لشکر 31 عاشورا جهت انجام مأموریتی به سردشت رفته بودیم. وقتی در قرارگاه مستقر شدم، شنیدم مهندس صدراله فنی نیز در آنجا حضور دارد.

پرسان پرسان جایگاهش را پیدا کردم. شب بود که خدمت این سردار عزیز رسیدم. بعد از احوالپرسی با هم شام را صرف کردیم. آخرهای شب می خواستم استراحت کنم که صدراله رو به من کرد و گفت: امین من با خدای خود و شهدای کربلا عهد بسته ام که تا زنده ام شبی را بدون قرائت زیارت عاشورا به صبح نرسانم. قبل از خواب هم حتماً باید بیرون بروم و رو به کربلا ایستاده، سلامی به آقا ابا عبدالله الحسین بدهم.

آن شب زیارت عاشورا را با هم خواندیم و قبل از خواب هم، صدراله بیرون رفت و سلامی به آقا ابا عبدالله داده بعد آمد و خوابید.

بنا به مأموریتی که به سردار شهید صدراله فنی داده بودند، حدود هفت هشت ماه در خاک عراق نفوذ کرده و گروهی به نام «سید الشهدا» را در آنجا تشکیل داد. این گروه عملیاتهای متعددی در خاک عراق انجام دادند که پس از پایان هر یک از آنها نیز از طریق رادیو و تلویزیون به مردم ایران اعلام می شد.

هشت ماهی از حضور صدراله در خاک عراق می گذشت و هیچ کس از او خبری نداشت. روزی در جلسه ای که با حضور محسن رضایی و سایر فرماندهان جنگ در سردشت تشکیل شده بود، حضور داشتم.

نقشه ای مقابل مان بود و داشتیم درباره آن صحبت می کردیم که در این میان یکی از برادرانِ مخابرات وارد اتاق شد و گفت: برادر محسن، آقای فنی پشت خط هستند و با شما کار دارند. من با صدراله هم دوست بودم و هم همشهری. با شنیدن این پیام حساس شده بودم که بدانم صدراله کجاست و دارد چه کاری می کند؟

  • خادم الشهدا
۱۲
تیر
۹۵

در دستنوشته زیر سردار شهید اسماعیل دقایقی فرمانده لشکر 9 بدر نسبت به ربوده شدن حاج احمد متوسلیان فرمانده لشکر 27 حضرت محمد رسول الله (صلی الله علیه وآله) توسط گروه شبه نظامیان فالانژ احساس مسئولیت کرده و در برابر این اقدام ناجوانمردانه پیشنهاد و راهکار زیر را به مسئولین وقت ارائه می دهد.

«حاج احمد دستگیر و من درخواست کردم که با سه گردان در شهر ؟ به درگیری با فالانژها بپردازیم و اسیر هم بگیریم تا مجبور به آزادی حاج احمد بشوند.»


  • خادم الشهدا
۲۹
خرداد
۹۵

جهادگر و سردار شهید دکتر مصطفی شهیدزاده

تحصیلات: دکترای دندان پزشکی

مسئول کمیته پزشکی جهاد سازندگی استان خوزستان

تاریخ تولد: 2 خرداد 1336 بهبهان. تاریخ شهادت: 28 خرداد 1360 دارخوین

از راست نفر اول شهید مصطفی شهیدزاده

1) مصطفی در انشاءهایش همیشه از محرومیت ها و فقر و فساد اجتماعی سخن می گفت و از این مطلب باکی نداشت که رژیم او را دستگیر کند. اگر چه معلم ها بارها او را از این طور نوشتن بر حذر می داشتند و حتی به او اجازه انشاء خواندن نمی دادند ولی این مانعی نمی شد که او تغییری در روش خود بدهد.

  • خادم الشهدا
۱۵
خرداد
۹۵

 

این عکس قبل از عملیات فتح المبین گرفته شده است. یادم است مجید بقایی وقتی از تهران به شوش برگشت مرا صدا زد و گفت: بیا و عکسهایی که در سفرم گرفتم را ببین، بعد عکسها را یکی یکی به من نشان داد تا اینکه به این عکس رسیدیم. تا این عکس را دیدم با تعجب به مجید نگاه کردم و گفتم: این عکس مال من. مجید گفت: نه بابا، دیگه چی؟ من هم چیزی نگفتم و از اتاق بیرون زدم. هرچه مجید صدایم زد محلش نزاشتم. بعدازظهرش بچه ها می خواستند جلوی سپاه گل کوچیک بازی کنند، گروه گروه شدیم مجید مرا انتخاب کرد. من با مجید حرف نمی زدم. هر توپی مجید به من پاس می داد من یا آن را نمی گرفتم و یا می گذاشتم تا حریف توپ را بگیرد بعد مجید بخاطر جلوگیری از گل زدن آنها به دردسر می افتاد، مجید که متوجه شده بود علت چیست فقط می خندید. بعد از بازی گفت: امیر چرا قهر کردی؟ چیزی نگفتم. مجید دستم را گرفت. من خیلی جدی و با اخم به او گفتم دستم را ول کن. مجید خندید و در حالی که مرا در بغل می گرفت صورتم را بوسید و گفت: بخدا همین یک عکس را دارم، باور کن اگر دوباره برایم فرستادند آن را به تو میدهم. گفتم: مگر دوربین مال خودتان نبود؟ گفت: نه بابا، نگذاشتند دوربین خودمان را داخل ببریم و با دوربین خود بیت حضرت امام این عکس را گرفتند. یادش بخیر مجید باوفا، مجید با صفا، مجید بی ریا ... (راوی: حاج حمید حکیم الهی)

سردار شهید دکتر مجید بقایی و تعدادی از فرماندهان دفاع مقدس در محضر امام خمینی

  • خادم الشهدا
۲۴
ارديبهشت
۹۵

سردار شهید مسعود پیش بهار مسئول طرح و عملیات قرارگاه نصر به فرماندهی سردار شهید حسن باقری، با 19 سال سن از جوان ترین و گمنام ترین فرماندهان دفاع مقدس می باشد که در عملیات بیت المقدس در دارخوین به درجه رفیع شهادت رسید.

متن زیر روایتی است منتشر نشده از سردار حاج امین شریعتی (از فرماندهان دفاع مقدس) درباره سردار شهید مسعود پیش بهار:

اوایل جنگ مسئولیت عملیات سپاه سوسنگرد به عهده سردار عزیز جعفری بود و بنده توفیق همکاری با ایشان را داشتم. قبل از عملیات طریق القدس آقا عزیز به مرخصی رفته بودند و در غیاب ایشان کارهای عملیات به عهده بنده بود و در آن ایام در حال شناسایی و آماده سازی برای عملیات طریق القدس بودیم.

یک روز صبح دیدم شهید حسن باقری به اتفاق یک فرد دیگری که او را نمی شناختم به محل سپاه سوسنگرد آمدند و حسن از من خواست که گزارشی از اقدامات صورت گرفته را ارائه دهم. تمامی کارها را توضیح دادم بغیر از شناسایی هایی که انجام داده بودیم. حسن باقری هم شوخ و هم بسیار باصراحت و تندی برخورد میکرد. وقتی من آنگونه گزارش دادم با حالت شوخی و جدی کلی حرف بار ما کرد و گفت: تو اینو نمی شناسی؟ این مسعود پیش بهاره، همشهریته، آره بهبهونیه، اینو فرستادم دوره عالی اطلاعات عملیات، حالا برگشته به ما کمک میکنه، حالا ما را سر کار نزار تمام شناسایی ها و معبرها را توضیح بده. ما شروع کردیم همه چی را توضیح دادن بگونه ای که در آخر شهید حسن گفت: بخاطر همشهریت همه را خوب توضیح دادی.

  • خادم الشهدا
۲۱
ارديبهشت
۹۵

سردار شهید مسعود پیشبهار 16 تیر 1341 در شهرستان بهبهان به دنیا آمد. پدرش حسین کارگر شرکت نفت بود. تا پایان دوره متوسطه در رشته صنعتی درس خواند و دیپلم گرفت. با شروع جنگ تحمیلی، در مهرماه 1359 برای گذراندن آموزش نظامی به بسیج مراجعه کرد و یک دوره کوتاه و فشرده نظامی را طی نمود و عازم جبهه های نبرد شد و بعد از چند ماه حضور فعال در جبهه به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آمد. سال 1360 در گُلف (پایگاه منتظران شهادت) که مرکز فرماندهی جنگ در جنوب بود به نوعی مسعود را کشف کردند و پی بردند که از لحاظ هوش و تدبیر نظامی آدم بسیار لایقی است و برای گذراندن یک دوره فشرده طرح و عملیات انتخاب شد و پس از طی این دوره تا زمان شهادتش به عنوان مسئول طرح و عملیات قرارگاه نصر در کنار سردار شهید حسن باقری بود و تا لحظه شهادت هم هیچ کس نمی دانست که مسعود در جنگ چه کاره است.

سردار شهید مسعود پیشبهار، این فرمانده جوان و 19 ساله ای که می توانست آینده بسیار درخشانی داشته باشد و منشأ خدمات مهمی در جنگ باشد سرانجام بعد از 18 ماه حضور فعالش در جبهه ها در مرحله سوم عملیات بیت المقدس، 21 اردیبهشت 1361 در دارخوین به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

گُلف (پایگاه منتظران شهادت) اهواز

از راست نفر اول سردار محمدعلی جعفری، نفر دوم سردار شهید مسعود پیشبهار، نفر چهارم سردار شهید حمید معینیان و نفر پنجم سردار غلامعلی رشید

  • خادم الشهدا
۱۴
ارديبهشت
۹۵

ویژه نامه کوچه شهید

 (نشریه ادبیات و هنر مقاومت شهرستان بهبهان)

کاری از گروه فرهنگی سردار شهید دکتر مجید بقایی

ویژه سالگرد شهادت سردار شهید مسعود پیشبهار مسئول طرح و عملیات قرارگاه نصر

در این ویژه نامه که بمناسبت سالگرد شهادت سردار شهید مسعود پیشبهار مسئول طرح و عملیات قرارگاه نصر تهیه شده است مطالبی با عناوین «علمدار»، «من فرمانده 19 سال دارم؛ زندگی نامه شهید»، «توانگری نه به مال است پیش اهل کمال؛ مادر شهید»، «کاش من هم دلی همچون شهیدان داشتم؛ حاج قاسم احمدپور»، «باغبان فکر و اندیشه؛ محمود پنجه بند»، «گمنام ترین سردار؛ خواهر شهید»، «بر مدار ملکوت؛ سردار فتح اله جعفری»، «جز زیبایی چیزی ندیدم؛ سردار جعفر اسدی»، «اولین شهید مسجد؛ خواهر شهید»، «گنج بی پایان؛ سردار غلامعلی رشید»، «رویای صادقه؛ مادر شهید»، «والسابقون السابقون اولئک المقربون؛ سردار غلامعلی رشید»، «آشنای غریب؛ حاج حمید حکیم الهی» و «مسعود در قاب تصویر» منتشر شده است.

این ویژه نامه در 1500 نسخه توسط گروه فرهنگی سردار شهید دکتر مجید بقایی شهرستان بهبهان به چاپ رسیده است.

دانلود زندگی نامه و خاطرات جوان ترین فرمانده شهید دفاع مقدس

  • خادم الشهدا
۲۲
فروردين
۹۵


شهید «عبدالعلی بهروزی»

قائم مقام فرماندهی تیپ امام حسن مجتبی (صلوات الله علیه)

«عبدالعلی بهروزی» به سال 1338 در شهر «زیدون» از توابع شهرستان «بهبهان» متولد شد. تحصیلات خود را تا دریافت دیپلم ریاضی در «سردشتِ زیدون»، «بندر دیلم» و «بهبهان» گذراند و در میانه ی خدمت سربازی بود که شراره های نهضتِ حضرت روح الله، سراسر ایران را فرا گرفت و جرقه های آن در ضمیرِ پاکِ عبدالعلی آتشی روشن برافروخت.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی از نخستین روزهای تجاوز رژیم بعث عراق عازم میادین جهاد اصغر شد و در فتح سوسنگرد، عملیات طریق القدس، عملیات فتح المبین و نبرد تاریخی «الی بیت المقدس» و پس از آن در عملیات های رمضان، والفجر مقدماتی و خیبر جنگید. برادرش علی در عملیات فتح المبین بود که بوی شهادت را به خانه ی پدری هدیه کرد و برادر دیگر، محمود نیز در عملیات رمضان به چنگ متجاوزان گرفتار شد.

سرانجام به تاریخ دهم فروردین سال 1363 در منطقه عملیاتی «جزیره مجنون» بر اثر آتش بار دشمن جراحت سختی برداشت و چهارده روز بعد در بیمارستان نمازی شیراز بال در بال ملائک گشود. جسم در خون نشسته ی سردار شهید عبدالعلی بهروزی در زادگاهش، شهر «زیدون» به امانت گذاشته شد تا روزی که در رکاب مولایش بازگردد.

پاسدار شهید «عبدالعلی بهروزی» در زمان شهادت، قائم مقام فرماندهی تیپ امام حسن(صلوات الله علیه) بود. روحمان با یادش شاد

  • خادم الشهدا