کوچه شهید

نشریه الکترونیکی ادبیات و هنر مقاومت شهرستان بهبهان

کوچه شهید

نشریه الکترونیکی ادبیات و هنر مقاومت شهرستان بهبهان

کــوچـــه شــهــیـــد
koocheyeshahid.ir

نشریـه الکترونیـکی
ادبیـات و هنـر مقـاومت شهـرستـان بـهبـهـان

گـروه فـرهنگـی سردار شهیـد مجیـد بقایــی
شماره تماس: 2215 673 0916

کـانـال کـوچـه شهیـد در پیـام رسـان های ایتا و تلگرام:
eitaa.com/koocheyeshahid
t.me/koocheyeshahid

کـانـال کـوچـه شهیـد در آپــارات:
https://www.aparat.com/koocheyeshahid

۱۹ مطلب با موضوع «سرداران و فرماندهان شهید» ثبت شده است

۲۵
مرداد
۹۸

حجت‌الاسلام حاج میر احمد تقوی سال 1302 در بهبهان متولد و دو سال بعد از تولد به سرزمین پدریش کهگیلویه منتقل شد. به گزارش کوچه شهید، پدر او مرحوم آقا میر علی‌صفدر تقوی عالم شاخص و مشهور به فضل و تقوا در منطقه کهگیلویه بود.

حجت‌الاسلام تقوی خواندن، نوشتن و مقدمات عربی و قرآن را نزد پدر آموخت. مقدمات را در بهبهان نزد مرحوم آقا شیخ عبدالهادی مجتهدی فرا گرفت و در سال ۱۳۲۸ عازم نجف اشرف شد.

ایشان در نجف اشرف از محضر بزرگانی چون آقا شیخ محمدعلی، آقا شیخ علی رشتی، آقا میرزا کاظم تبریزی، آقا سید جلیل یزدی، آقا سید عباس مهری، آیت‌اله حاج سید اسدالهی مدنی، آیت‌اله شیخ علی اصغر اراکی و آیت‌اله سید علی سیستانی استفاده کردند.

متن زیر، نامه‌ای‌ست از آ میر احمد تقوی که ظاهرا در پاسخ به نامه‌ای از شهید بزرگوار مجید بقائی نگاشته شده است.

  • خادم الشهدا
۱۸
فروردين
۹۸

سردار 19 سالۀ بهبهانی؛ شهید مسعود پیشبهار مسئول طرح و عملیات قرارگاه نصر


سال 1358 بدلیل بارندگی شدید و طغیان رودخانه ها، شهرهای شادگان، ماهشهر و سربندر در استان خوزستان گرفتار سیل شدند. آن زمان مسعود پیشبهار دانش آموز سال دوم هنرستان آیت الله سعیدی بود و مسئول انجمن اسلامی آنجا و من هم معاون هنرستان بودم.

یک روز مسعود آمد پیشم و گفت: آقا من رفته ام مناطق سیل زده را از نزدیک دیده ام. مردم مشکل خاصی ندارند. دولت دارد کمکشان می کند. کمکهای مردمی هم خوب به آنجا می رسد. اما گاو و گوسفندهای آن مناطق به دلیل آبگرفتگی، علو فه ای برای خوردن ندارند و به سختی زندگی می کنند. به او گفتم: آقا مسعود بگذار اول ما شکم مردم را سیر بکنیم و آنها را به یک جای گرم انتقال بدهیم تا بعد ببینیم چه کاری می توانیم برای گاو و گوسفندهای آنها انجام بدهیم.

چند روز پس از آن دوباره نزدم آمد و گفت: آقا ما رفته ایم مقدار زیادی علوفه از باغ های منصوریه (یکی از شهرهای بهبهان) تهیه کرده ایم، حالا شما کمک مان کنید تا آنها را به مناطق سیل زده برسانیم. او این علوفه ها را با کمک بچه های انجمن اسلامی هنرستان جمع آوری کرده بود. دستانشان زخم شده بود و من با دیدن دستهای آنها گریه ام گرفت. همان روز یکی دو دستگاه وانت تهیه کردم تا علوفه ها را از منصوریه به بهبهان بیاورند و آن را در گوشه ای از حیاط هنرستان خالی کنند.

صبح روز بعد وقتی به هنرستان آمدم، دیدم به اندازه دو کامیون بزرگ در حیاط مدرسه علوفه جمع شده است. مدیر هنرستان با دیدن این صحنه گفت: آقای احمدپور اینجا چه خبر است؟! من نیز جریان را برای او شرح دادم. همان روز از همکاران مان که صد نفری می شدند، نفری 200 تومان پول گرفتم و با پولهای جمع آوری شده دو کامیون کرایه کردیم تا بار علوفه را برایمان به ماهشهر ببرند.

با آمدن کامیون ها بچه ها با ذوق و شوق فراوان علوفه ها را بارگیری کردند و مسعود به همراه چند تن از بچه های انجمن اسلامی همراه با کامیونها به مناطق سیل زده رفتند و علوفه ها را در آن مناطق توزیع کردند و در حالی که از خوشحالی در پوست خود نمی گنجیدند، به بهبهان برگشتند. (راوی: حاج قاسم احمدپور معاون وقت هنرستان آیت اله سعیدی)

  • خادم الشهدا
۰۱
اسفند
۹۷

اسماعیل دقایقی در سال 1333 در بهبهان، شهری که فصل های نخستین و داستان پر حماسه 8 سال دفاع مقدس در آن ورق خورد، دیده به هستی باز کرد و در اوایل کودکی همراه خانواده اش، به آغاجاری هجرت نمود.

پس از طی تحصیلات مقدماتی برای ادامه طریق کسب دانش، به هنرستان شرکت ملی نفت وارد شد؛ اما به دلیل آغاز مبارزات سیاسی و پس از دو بار دستگیری در سال 1353، از هنرستان اخراج گردید.

پس از آن در کنکور شرکت نمود و در رشته آبیاری دانشکده کشاورزی اهواز پذیرفته شد. دو سال بعد مجدداً در کنکور شرکت کرده و برای ادامه تحصیل در رشته علوم تربیتی، راهی تهران شد.

اسماعیل در راستای نقد و بحث افکار گوناگون، کنفرانس های علمی و مذهبی جالبی را در دانشکده ترتیب می داد که در جریان همین جلسات به شدت شیفته و مجذوب شخصیت استاد شهید مرتضی مطهری گردید و به مطالعه دقیق آثار ایشان پرداخت.

سال 1357 بود که دختر دایی اش را به همسری برگزید و صاحب دو فرزند شد. یک سال بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، با توجه به مسئولیتی که در قبال آن دوران احساس می نمود، تحصیل را ترک کرده و به اتفاق عده ای از دوستانش برای راه اندازی جهاد سازندگی در آغاجاری پیشقدم شد.

پس از چند ماه طی حکمی به مسئولیت تشکیل سپاه پاسداران در منطقه آغاجاری منصوب گردید و اولین گام هایش را برای فنا شدن در راه حق برداشت. مهمترین حرکت ارزشمند و تاریخی اسماعیل تشکیل تیپ بدر و سازماندهی و فرماندهی مجاهدین و مبارزین عراقی بود. او که در راه حفظ نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، دست از آلایش های دنیا شسته و دل به محبت حق سپرده بود، طی عملیات کربلای 5، در دی ماه سال 1365 در حالی که فرماندهی لشگر بدر را به عهده داشت، در شلمچه در حالیکه 32 سال داشت بر اثر بمباران هوایی ارتش دشمن آرام و سربلند به سوی معبود و معشوق شتافت. 

  • خادم الشهدا
۱۰
بهمن
۹۷

سردار سرلشکر پاسدار شهید دکتر «مجید بقایی»، فرمانده قرار گاه کربلا؛ یکی از شهدای نامدار اما گمنام سال های حماسه و مقاومت است که کوچه شهید برای اولین بار، متن اصلی وصیتنامه این شهید بزرگوار را با خط زیبای وی به مناسبت سالگرد شهادتش منتشر کرده است.                                                           

دانلود متن وصیتنامه با خط شهید 

  • خادم الشهدا
۰۹
بهمن
۹۷

متن زیر روایتی است از یک شاهد عینی که در لحظه شهادت شهید مجید بقایی و همراهانش حضور داشته و جزو مجروحین این حادثه بوده است.

این روایت از سردار «مرتضی صفاری» (مسئول وقت طرح و عملیات قرارگاه کربلا) است که از بازماندگان حادثه اصابت و انفجار خمپاره در سنگر شناسایی ارتفاعات جبل فوقی منطقه فکه (شناسایی مواضع دشمن جهت عملیات والفجر مقدماتی) بوده که در این شناسایی همراه شهید حسن باقری (جانشین فرمانده نیروی زمینی سپاه)، شهید مجید بقائی (فرمانده قرارگاه کربلا)، شهید تقی رضوانی (راوی مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ)، شهید توکل قلاوند (از مسئولان واحد اطلاعات قرارگاه کربلا)، شهید مجتبی مؤمنیان (مسئول طرح و عملیات قرارگاه خاتم‌الانبیاء)، امیر پالاش (مسئول اطلاعات عملیات قرارگاه نجف) و سرلشکر محمد باقری بوده است.

روز هشتم بهمن‌ماه سال 1361 قرار بود که جمعی از فرماندهان با امام خمینی (ره) دیدار داشته باشند، اما از آنجایی که شناسایی محور فکه به پایان نرسیده بود، شهید باقری از محسن رضایی اجازه خواست تا برای تکمیل شناسایی جهت عملیات والفجر مقدماتی در منطقه بماند.

قبول این درخواست از سوی محسن رضایی موجب شد تا من و شهید بقایی هم بنا به دستور محسن رضایی از فرودگاه چهارم وحدتی دزفول بازگردیم و توفیق دیدار با امام از ما سلب شود؛ بدین ترتیب صبح روز بعد به سمت منطقه مورد نظر رفتیم. 

  • خادم الشهدا
۳۰
مهر
۹۵

شهید دقایقی بسیار علاقه داشت که مجاهدین عراقی تشکیل خانواده بدهند و امکاناتی را نیز برای این مهم فراهم آوردند. حتی در خواستگاری همراه با آنان می‌رفت و برایشان از ایرانی‌ها یا عراقی‌ها خواستگاری می‌کرد.

سردار شهید اسماعیل دقایقی در میان مجاهدین عراقی، هورالهویزه


در خاطره ای درباره سردار سرلشکر شهید اسماعیل دقایقی فرمانده لشکر 9 بدر آمده است:

اصولاً برخورد با این گونه افراد که با جمهوری اسلامی جنگیده و اسیر شده بودند، نیازمند به تصمیمی شجاعانه و اعتماد به نفس داشت و شهید دقایقی آن را دارا بود. چنانچه نقل شده برای به کارگیری توابین، در ابتدا کمیته‌ای از سوی اطلاعات آمده بودند و تصمیم به تاسیس پادگانی برای آنان در سنقر داشتند. نظر آن کمیته این بود که باید دور تا دور آن پادگان، سیم خاردار نصب شود. شهید دقایقی به شدت با این عمل مخالفت می‌کند و به آنها می‌گوید: «مگر زندان می‌خواهید بسازید. اگر به آنها به عنوان اسیر نگاه می‌کنید، اینجا جای اسرا نیست و اگر به عنوان مجاهد و یک رزمنده حساب می‌کنید، پس دیگر نیازی به سیم خاردار نیست. من نمی‌خواهم اینجا اردوگاه اسرای جنگی شود، بلکه می‌خواهم پادگانی برای مجاهدین راستین تاسیس گردد.»

ایشان مسئولیت کلیه اسرای آزاد شده را قبول کرد و در تحول روحی و فکری آنها بسیار موثر بود که می‌توان آثار آن را در عملیات مشخص نمود. با آنها برخورد اسلامی داشت و همه آنها مورد اعتماد ایشان بودند و همین برخورد والا و انسانی باعث شد که یک تجربه جدید و بی‌سابقه به موفقیت برسد، به طوری که تمامی توابین با یک روحیه و انگیزه بسیار عالی جنگیدند و شهید دادند و پیروزی‌های چشمگیری هم به دست آوردند.

  • خادم الشهدا
۲۰
شهریور
۹۵

در متن زیر، روایت عینی یکی از سرداران شهید و نامی شهرستان بهبهان؛ حاج خیراله صفری زاده «عضو شورای فرماندهی و فرمانده حفاظت اطلاعات قرارگاه کربلا» را خواهیم خواند که به نکات رنجش‌آور و تلخ حج خونین سال 66 اشاره می‌کند. این دستنوشته گوشه‌ای از حقایق ناگوار آن حادثه را برایمان بازگو می‌نماید.


امروز مورخه 9 مرداد 66 ساعت 1:30 دقیقه بعد از ظهر با چند تن از دوستان به محل بعثه امام رفتیم تا ماکت قدس را آماده کنیم جهت راهپیمائی ساعت 5 بعد از ظهر.

در بین راه نیروهای نظامی عربستان مشاهده می شدند. عده ای از برادران ماکت قدس را درست می کردند و ما هم دور آن بودیم و از آن محافظت می کردیم.

راهپیمائی بعد از خواندن پیام امام امت به عربی و سخنرانی حاج آقا کروبی نماینده امام شروع شد.

راهپیمائی کاملاً آرام بود و برادران و خواهران فقط شعار می دادند. (حاجیهای کشورهای دیگر بعضاً آمده بودند ولی اکثر در آپارتمانها از داخل پنجره شعار می دادند و انگشتها را به علامت پیروزی نشان می دادند.)

مقداری به حرم مانده نزدیک یک پل هوایی نیروهای نظامی عربستان با ینیفورم نظامی از سمت راست به زنان حمله ور شدند (زنان و معلولین در صف جلو بودند) و از سمت چپ هم نیروهای نظامی با لباس شخصی.

در همین بین از بالای ساختمان گونی شن و سنگ به پایین (بر سر راهپیمایان) ریخته شد. معلوم بود کاملاً آماده هستند و بوده اند و برنامه ریزی کردند.

اینجانب شخصاً از آقای کروبی کسب تکلیف کردم فرمودند آرام آرام جلو بروید. همین حرکت را انجام دادیم و نیروهای نظامی عربستان دست بردار نبودند و سنگ پرتاب می کردند یا با باطوم به برادران و خواهران می زدند. یکی می گفت بزنید. یکی می گفت نزنید. مردم (حاجیهای کشورهای دیگر از داخل آپارتمانها) نگاه می کردند.

پلیس عربستان شروع به تیراندازی زمینی و هوائی نمود. برادران هم اقدام به مقابله کردند ... برای اینجانب مشخص شد که از قبل آمادگی کامل داشته اند.

درگیری تا دو ساعتی ادامه داشت تا اینکه نیروهای نظامی عربستان متوسل شدند به گاز اشک آور به مقدار زیاد که با توجه به ازدحام جمعیت و محدود بودن راه زمینی گازها اثر زیادی داشت.

کم کم مردم و پلیس با توجه به زخمی شدن عده زیادی ساکت شدند و برادران مشغول به بردن زخمی ها به بیمارستان شدند. آمار زخمی ها طبق مشاهدات عینی زیاد بود.

آمار زخمی ها 4713 نفر

شهدا و مفقودین تا تاریخ 11 مرداد 490 نفر

  • خادم الشهدا
۱۴
شهریور
۹۵

حاج امین شریعتی (نفر سمت چپ) در کنار سردار شهید مهندس صدراله فنی (نفر سمت راست)


همراه با بچه های لشکر 31 عاشورا جهت انجام مأموریتی به سردشت رفته بودیم. وقتی در قرارگاه مستقر شدم، شنیدم مهندس صدراله فنی نیز در آنجا حضور دارد.

پرسان پرسان جایگاهش را پیدا کردم. شب بود که خدمت این سردار عزیز رسیدم. بعد از احوالپرسی با هم شام را صرف کردیم. آخرهای شب می خواستم استراحت کنم که صدراله رو به من کرد و گفت: امین من با خدای خود و شهدای کربلا عهد بسته ام که تا زنده ام شبی را بدون قرائت زیارت عاشورا به صبح نرسانم. قبل از خواب هم حتماً باید بیرون بروم و رو به کربلا ایستاده، سلامی به آقا ابا عبدالله الحسین بدهم.

آن شب زیارت عاشورا را با هم خواندیم و قبل از خواب هم، صدراله بیرون رفت و سلامی به آقا ابا عبدالله داده بعد آمد و خوابید.

بنا به مأموریتی که به سردار شهید صدراله فنی داده بودند، حدود هفت هشت ماه در خاک عراق نفوذ کرده و گروهی به نام «سید الشهدا» را در آنجا تشکیل داد. این گروه عملیاتهای متعددی در خاک عراق انجام دادند که پس از پایان هر یک از آنها نیز از طریق رادیو و تلویزیون به مردم ایران اعلام می شد.

هشت ماهی از حضور صدراله در خاک عراق می گذشت و هیچ کس از او خبری نداشت. روزی در جلسه ای که با حضور محسن رضایی و سایر فرماندهان جنگ در سردشت تشکیل شده بود، حضور داشتم.

نقشه ای مقابل مان بود و داشتیم درباره آن صحبت می کردیم که در این میان یکی از برادرانِ مخابرات وارد اتاق شد و گفت: برادر محسن، آقای فنی پشت خط هستند و با شما کار دارند. من با صدراله هم دوست بودم و هم همشهری. با شنیدن این پیام حساس شده بودم که بدانم صدراله کجاست و دارد چه کاری می کند؟

  • خادم الشهدا
۱۶
تیر
۹۵

سردار شهید خیراله جنت شعار

فرمانده گردان رعد شهرستان بهبهان (تیپ بعثت)


شهید خیراله جنت شعار در 15 تیر 1337 در خانواده ای مذهبی در شهرستان بهبهان به دنیا آمد. او از همان ابتدای کودکی علاقه خاصی به اسلام داشت چنانکه در آن دوران نمازش را صحیح کرده و به مسجد علاقه زیادی نشان می داد. در زمان انقلاب نیز فعالیتهای بسیار چشمگیری داشت.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی به حفاظت از دستاوردهای انقلاب پرداخت. مسئولیت هایی که به او محول می شد را با دل و جان به انجام می رساند. مدتی برای انجام مأموریتی به دادسرای انقلاب اسلامی اهواز اعزام و در آنجا مشغول به خدمت شد. نیروهای ضد انقلاب و گروهک های معائد که خود را طلبکار نظام می دانستند و همواره دنبال ضربه زدن به آن بودند هر روز مشکلی ایجاد می کردند. خیراله نیز تمام توان خود را برای مقابله با این جریانات گذاشته بود، او که بخوبی جریانات نفاق را می شناخت و از آن طرف نیز نگران وضعیت جوانانی بود که فریب حرف های فریبنده ی سردمداران آنها را خورده و جذب آن گروهکها شده بودند. او همه وجود خود را به میدان آورد و با آرامش و وقار و متانت به سراغ آن جوانان رفته و سعی بر آگاه ساختن آنان از نیات شوم سردمداران آن گروهکها نمود و در این راه با همه ناملایمتها و صدماتی که نصیبش شد توانست بسیاری از آن جوانان را متوجه حقایق نماید.

با تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی خیراله از اولین کسانی بود که به عضویت این نهاد مقدس در آمد و همواره در راه اندازی و منظم ساختن آن می کوشید. خیراله برای ناکام کردن دشمنان انقلاب اسلامی، زمانی که امام حمینی فرمان تشکیل بسیج ارتش 20 میلیونی را صادر نمودند این مسئولیت مهم را نیز در شهرستان پذیرا شد و با شور و شوق به مردم در مساجد و مدارس آموزش فرهنگی و نظامی می داد و در همین زمان بود که ایشان از طرف گروهکهای وابسته به شرق و غرب تهدید به ترور شد.

وقتی ضد انقلاب داخلی، کردستان را میدان تاخت و تاز خود قرار داد به همراه جمعی از یاران سپاهی، خود را به آنجا رساند و مدت زمان طولانی را در آن خط به نبرد با تجزیه طلبانی که از صداقت و سادگی مردم آن دیار سوء استفاده کرده بودند پرداخت.

با شروع جنگ تحمیلی در تاریخ 31 شهریور 1359 شهرستان بهبهان شاهد ورود تعداد زیادی از هم استانی هایی که ساکن شهرهای آبادان و خرمشهر بودند گردید. با ورود و مشاهده وضعیت اسفناک آنها توسط مردم بهبهان همه متوجه عمق فاجعه شدند. بلافاصله سپاه مأموریت پیدا کرد در اولین فرصت نسبت به اسکان مردمی که از جنگ آسیب دیده بودند اقدام نماید. خیراله در کنار تعدادی از دوستان خود موفق شد در حداقل زمان ممکن این کار را به انجام برساند. روز به روز بر تعداد مهاجرین جنگی در شهر افزوده می شد و این خیراله بود که در این میان آرام و قرار نداشت، با سختی و مشقت نسبت به تهیه جا و مکان برای مهاجرین بی پناه تلاش می کرد و چقدر با ناملایمات مواجه شد ... وقتی کار اسکان مردم مهاجر تقریباً سر و سامان گرفت فرماندهی سپاه بهبهان تصمیم گرفت برای کمک به مدافعین خرمشهر گروهی را اعزام نماید. بلافاصله گروه آماده شد و فرماندهی آن گروه نیز بر عهده خیراله گذاشته شد و آن گروه مدت زمانی را در کنار مدافعین خرمشهر به نبرد با دشمن متجاوز پرداخت. با سقوط خرمشهر خیراله به همراه نیروهایش به بهبهان برگشت و بدون درنگ گروه دیگری را برداشت و روانه جبهه شوش شد و در عملیات 25 فروردین 1360 حماسه ها آفرید. در عملیات فتح المبین خیراله از ناحیه پا مجروح شد و در همان ایام بود که به دیدار امام امت رهسپار گردید و موفق شد در بیت امام دست امامش را ببوسد و با فریادی که از قلبش بر می خواست بگوید: امام جانم بقربانت. 

  • خادم الشهدا
۱۲
تیر
۹۵

در دستنوشته زیر سردار شهید اسماعیل دقایقی فرمانده لشکر 9 بدر نسبت به ربوده شدن حاج احمد متوسلیان فرمانده لشکر 27 حضرت محمد رسول الله (صلی الله علیه وآله) توسط گروه شبه نظامیان فالانژ احساس مسئولیت کرده و در برابر این اقدام ناجوانمردانه پیشنهاد و راهکار زیر را به مسئولین وقت ارائه می دهد.

«حاج احمد دستگیر و من درخواست کردم که با سه گردان در شهر زحله به درگیری با فالانژها بپردازیم و اسیر هم بگیریم تا مجبور به آزادی حاج احمد بشوند.»

  • خادم الشهدا