کوچه شهید

نشریه الکترونیکی ادبیات و هنر مقاومت شهرستان بهبهان

کوچه شهید

نشریه الکترونیکی ادبیات و هنر مقاومت شهرستان بهبهان

کــوچـــه شــهــیـــد
koocheyeshahid.ir

نشریـه الکترونیـکی
ادبیـات و هنـر مقـاومت شهـرستـان بـهبـهـان

گـروه فـرهنگـی سردار شهیـد مجیـد بقایــی
شماره تماس: 2215 673 0916

کـانـال کـوچـه شهیـد در پیـام رسـان سـروش:
http://sapp.ir/koocheyeshahid

کـانـال کـوچـه شهیـد در آپــارات:
https://www.aparat.com/koocheyeshahid

۱۸ مطلب با موضوع «سرداران و فرماندهان شهید» ثبت شده است

۱۸
فروردين
۹۸

سردار 19 سالۀ بهبهانی؛ شهید مسعود پیشبهار مسئول طرح و عملیات قرارگاه نصر


سال 1358 بدلیل بارندگی شدید و طغیان رودخانه ها، شهرهای شادگان، ماهشهر و سربندر در استان خوزستان گرفتار سیل شدند. آن زمان مسعود پیشبهار دانش آموز سال دوم هنرستان آیت الله سعیدی بود و مسئول انجمن اسلامی آنجا و من هم معاون هنرستان بودم.

یک روز مسعود آمد پیشم و گفت: آقا من رفته ام مناطق سیل زده را از نزدیک دیده ام. مردم مشکل خاصی ندارند. دولت دارد کمکشان می کند. کمکهای مردمی هم خوب به آنجا می رسد. اما گاو و گوسفندهای آن مناطق به دلیل آبگرفتگی، علو فه ای برای خوردن ندارند و به سختی زندگی می کنند. به او گفتم: آقا مسعود بگذار اول ما شکم مردم را سیر بکنیم و آنها را به یک جای گرم انتقال بدهیم تا بعد ببینیم چه کاری می توانیم برای گاو و گوسفندهای آنها انجام بدهیم.

چند روز پس از آن دوباره نزدم آمد و گفت: آقا ما رفته ایم مقدار زیادی علوفه از باغ های منصوریه (یکی از شهرهای بهبهان) تهیه کرده ایم، حالا شما کمک مان کنید تا آنها را به مناطق سیل زده برسانیم. او این علوفه ها را با کمک بچه های انجمن اسلامی هنرستان جمع آوری کرده بود. دستانشان زخم شده بود و من با دیدن دستهای آنها گریه ام گرفت. همان روز یکی دو دستگاه وانت تهیه کردم تا علوفه ها را از منصوریه به بهبهان بیاورند و آن را در گوشه ای از حیاط هنرستان خالی کنند.

صبح روز بعد وقتی به هنرستان آمدم، دیدم به اندازه دو کامیون بزرگ در حیاط مدرسه علوفه جمع شده است. مدیر هنرستان با دیدن این صحنه گفت: آقای احمدپور اینجا چه خبر است؟! من نیز جریان را برای او شرح دادم. همان روز از همکاران مان که صد نفری می شدند، نفری 200 تومان پول گرفتم و با پولهای جمع آوری شده دو کامیون کرایه کردیم تا بار علوفه را برایمان به ماهشهر ببرند.

با آمدن کامیون ها بچه ها با ذوق و شوق فراوان علوفه ها را بارگیری کردند و مسعود به همراه چند تن از بچه های انجمن اسلامی همراه با کامیونها به مناطق سیل زده رفتند و علوفه ها را در آن مناطق توزیع کردند و در حالی که از خوشحالی در پوست خود نمی گنجیدند، به بهبهان برگشتند. (راوی: حاج قاسم احمدپور معاون وقت هنرستان آیت اله سعیدی)

  • خادم الشهدا
۰۱
اسفند
۹۷

اسماعیل دقایقی در سال 1333 در بهبهان، شهری که فصل های نخستین و داستان پر حماسه 8 سال دفاع مقدس در آن ورق خورد، دیده به هستی باز کرد و در اوایل کودکی همراه خانواده اش، به آغاجاری هجرت نمود.

پس از طی تحصیلات مقدماتی برای ادامه طریق کسب دانش، به هنرستان شرکت ملی نفت وارد شد؛ اما به دلیل آغاز مبارزات سیاسی و پس از دو بار دستگیری در سال 1353، از هنرستان اخراج گردید.

پس از آن در کنکور شرکت نمود و در رشته آبیاری دانشکده کشاورزی اهواز پذیرفته شد. دو سال بعد مجدداً در کنکور شرکت کرده و برای ادامه تحصیل در رشته علوم تربیتی، راهی تهران شد.

اسماعیل در راستای نقد و بحث افکار گوناگون، کنفرانس های علمی و مذهبی جالبی را در دانشکده ترتیب می داد که در جریان همین جلسات به شدت شیفته و مجذوب شخصیت استاد شهید مرتضی مطهری گردید و به مطالعه دقیق آثار ایشان پرداخت.

سال 1357 بود که دختر دایی اش را به همسری برگزید و صاحب دو فرزند شد. یک سال بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، با توجه به مسئولیتی که در قبال آن دوران احساس می نمود، تحصیل را ترک کرده و به اتفاق عده ای از دوستانش برای راه اندازی جهاد سازندگی در آغاجاری پیشقدم شد.

پس از چند ماه طی حکمی به مسئولیت تشکیل سپاه پاسداران در منطقه آغاجاری منصوب گردید و اولین گام هایش را برای فنا شدن در راه حق برداشت. مهمترین حرکت ارزشمند و تاریخی اسماعیل تشکیل تیپ بدر و سازماندهی و فرماندهی مجاهدین و مبارزین عراقی بود. او که در راه حفظ نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، دست از آلایش های دنیا شسته و دل به محبت حق سپرده بود، طی عملیات کربلای 5، در دی ماه سال 1365 در حالی که فرماندهی لشگر بدر را به عهده داشت، در شلمچه در حالیکه 32 سال داشت بر اثر بمباران هوایی ارتش دشمن آرام و سربلند به سوی معبود و معشوق شتافت. 

  • خادم الشهدا
۱۰
بهمن
۹۷

سردار سرلشکر پاسدار شهید دکتر «مجید بقایی»، فرمانده قرار گاه کربلا؛ یکی از شهدای نامدار اما گمنام سال های حماسه و مقاومت است که کوچه شهید برای اولین بار، متن اصلی وصیتنامه این شهید بزرگوار را با خط زیبای وی به مناسبت سالگرد شهادتش منتشر کرده است.                                                           

دانلود متن وصیتنامه با خط شهید 

  • خادم الشهدا
۰۹
بهمن
۹۷

متن زیر روایتی است از یک شاهد عینی که در لحظه شهادت شهید مجید بقایی و همراهانش حضور داشته و جزو مجروحین این حادثه بوده است.

این روایت از سردار «مرتضی صفاری» (مسئول وقت طرح و عملیات قرارگاه کربلا) است که از بازماندگان حادثه اصابت و انفجار خمپاره در سنگر شناسایی ارتفاعات جبل فوقی منطقه فکه (شناسایی مواضع دشمن جهت عملیات والفجر مقدماتی) بوده که در این شناسایی همراه شهید حسن باقری (جانشین فرمانده نیروی زمینی سپاه)، شهید مجید بقائی (فرمانده قرارگاه کربلا)، شهید تقی رضوانی (راوی مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ)، شهید توکل قلاوند (از مسئولان واحد اطلاعات قرارگاه کربلا)، شهید مجتبی مؤمنیان (مسئول طرح و عملیات قرارگاه خاتم‌الانبیاء)، امیر پالاش (مسئول اطلاعات عملیات قرارگاه نجف) و سرلشکر محمد باقری بوده است.

روز هشتم بهمن‌ماه سال 1361 قرار بود که جمعی از فرماندهان با امام خمینی (ره) دیدار داشته باشند، اما از آنجایی که شناسایی محور فکه به پایان نرسیده بود، شهید باقری از محسن رضایی اجازه خواست تا برای تکمیل شناسایی جهت عملیات والفجر مقدماتی در منطقه بماند.

قبول این درخواست از سوی محسن رضایی موجب شد تا من و شهید بقایی هم بنا به دستور محسن رضایی از فرودگاه چهارم وحدتی دزفول بازگردیم و توفیق دیدار با امام از ما سلب شود؛ بدین ترتیب صبح روز بعد به سمت منطقه مورد نظر رفتیم. 

  • خادم الشهدا
۳۰
مهر
۹۵

شهید دقایقی بسیار علاقه داشت که مجاهدین عراقی تشکیل خانواده بدهند و امکاناتی را نیز برای این مهم فراهم آوردند. حتی در خواستگاری همراه با آنان می‌رفت و برایشان از ایرانی‌ها یا عراقی‌ها خواستگاری می‌کرد.

سردار شهید اسماعیل دقایقی در میان مجاهدین عراقی، هورالهویزه


در خاطره ای درباره سردار سرلشکر شهید اسماعیل دقایقی فرمانده لشکر 9 بدر آمده است:

اصولاً برخورد با این گونه افراد که با جمهوری اسلامی جنگیده و اسیر شده بودند، نیازمند به تصمیمی شجاعانه و اعتماد به نفس داشت و شهید دقایقی آن را دارا بود. چنانچه نقل شده برای به کارگیری توابین، در ابتدا کمیته‌ای از سوی اطلاعات آمده بودند و تصمیم به تاسیس پادگانی برای آنان در سنقر داشتند. نظر آن کمیته این بود که باید دور تا دور آن پادگان، سیم خاردار نصب شود. شهید دقایقی به شدت با این عمل مخالفت می‌کند و به آنها می‌گوید: «مگر زندان می‌خواهید بسازید. اگر به آنها به عنوان اسیر نگاه می‌کنید، اینجا جای اسرا نیست و اگر به عنوان مجاهد و یک رزمنده حساب می‌کنید، پس دیگر نیازی به سیم خاردار نیست. من نمی‌خواهم اینجا اردوگاه اسرای جنگی شود، بلکه می‌خواهم پادگانی برای مجاهدین راستین تاسیس گردد.»

ایشان مسئولیت کلیه اسرای آزاد شده را قبول کرد و در تحول روحی و فکری آنها بسیار موثر بود که می‌توان آثار آن را در عملیات مشخص نمود. با آنها برخورد اسلامی داشت و همه آنها مورد اعتماد ایشان بودند و همین برخورد والا و انسانی باعث شد که یک تجربه جدید و بی‌سابقه به موفقیت برسد، به طوری که تمامی توابین با یک روحیه و انگیزه بسیار عالی جنگیدند و شهید دادند و پیروزی‌های چشمگ