کوچه شهید

نشریه الکترونیکی ادبیات و هنر مقاومت شهرستان بهبهان

کوچه شهید

نشریه الکترونیکی ادبیات و هنر مقاومت شهرستان بهبهان

کوچه شهید

کــوچـــه شــهــیـــد
koocheyeshahid.ir
نشریـه الکترونیـکی
ادبیـات و هنـر مقـاومت شهـرستـان بـهبـهـان
گروه فرهنگی سردار شهید دکتر مجید بقایی
شماره تماس: 2215 673 0916
کانـال کـوچـه شهیـد در تلگـرام:
https://telegram.me/koocheyeshahid

۴۱ مطلب با موضوع «شهدای پاسدار» ثبت شده است

۲۶
ارديبهشت
۹۶

به گزارش کوچه شهید؛ سی و دومین جلد از مجموعه «یادگاران» که به خاطراتی از «شهید داوود دانایی» می‌پردازد، توسط انتشارات روایت فتح منتشر شد.

پس از چاپ کتاب های «همسایه پیامبر» و «حبیب خدا» این کتاب، سومین اثر از گروه فرهنگی شهید بقایی بهبهان می باشد که توسط حجت الاسلام والمسلمین محسن نعماء به رشته تحریر در آمده است.

این مجموعه شامل 100 خاطره کوتاه درباره شهید داوود دانایی جانشین گردان فجر بهبهان است که در آن، به روایت خاطراتی از زبان خانواده و دوستان شهید پرداخته است.

 کتاب «یادگاران؛ شهید دانایی» در 112 صفحه با شمارگان 1100 نسخه، قطع پالتویی و به بهای 6,500 تومان منتشر شده است.

  • خادم الشهدا
۲۷
فروردين
۹۶

به گزارش کوچه شهید: سردار شهید دکتر مجید بقایی فرمانده قرارگاه کربلا در تاریخ 9 بهمن ماه سال 1361 به همراه شهیدان حسن باقری، توکل قلاوند، محمدتقی رضوانی و مجتبی مومنیان جهت شناسایی عملیات والفجر مقدماتی در منطقه عمومی فکه شمالی بودند که مورد اصابت خمپاره قرار گرفته و به درجه رفیع شهادت نایل آمدند.

فکه شمالی؛ محل شهادت سردار شهید دکتر مجید بقایی و همرزمانش

محل شهادت شهیدان مجید بقایی، حسن باقری، توکل قلاوند، محمدتقی رضوانی و مجتبی مومنیان پس از سی ‌و چهار سال، در منطقه فکه شمالی توسط جمعی از همرزمان آنها در آبانماه 95 شناسایی شد.

در ادامه تصاویری از این منطقه، که توسط گروه فرهنگی شهید بقایی به ثبت رسیده را مشاهده می کنید:

  • خادم الشهدا
۲۰
فروردين
۹۶

به گزارش کوچه شهید، کتاب «شوق وصال» با موضوع زندگی، اندیشه و خاطرات پاسدار شهید امراله راد «از شهدای گرانقدر شهرستان بهبهان» توسط انتشارات آوین نگار به چاپ رسید.

پژوهش و تدوین این اثر توسط «حمداله راد» صورت گرفته و از سوی انتشارات آوین نگار، در 296 صفحه، با قیمت 20 هزار تومان منتشر شده است.



در بخشی از کتاب آمده است:

«یکی از دوستان امراله نقل می کند که وی می گفت: دوست ندارم در حالت عادی و در بستر بمیرم؛ بلکه مشتاقم که در جبهه جنگ و تقابلی نزدیک و در حالی که دو طرف (حق و باطل) سخت با هم درگیر باشند حضور یابم، آنگاه با برخورد تیری به پیشانی ام، شهید شوم؛ اینگونه شهادت در راه خدا، آرزوی او بود که در عملیات شکوهمند خیبر دقیقاً و بی کم و کاست به وقوع پیوست و جاودانه شد.

 

علاقمندان به تهیه کتاب «شوق وصال» می توانند با مراجعه به مرکز زیر این کتاب را با تخفیف تهیه نمایند:

فروشگاه محصولات فرهنگی امامزاده ابراهیم(ع)

بهبهان، خیابان شهیدان نیک پور، حیاط امامزاده ابراهیم(ع)، شماره تماس: 09166711395
  • خادم الشهدا
۰۶
اسفند
۹۵

حبیب الله شمایلی، به سال 1333 در بهبهان به دنیا آمد. سال 1357 که انقلاب امام روح الله پیروز شد، حبیب الله، کارمند 24 ساله ی  بانک مرکزی بود. حبیب در این سن و سال، همه ی آن چیزهایی را که یک جوان آرزو می کرد داشت اما رها کرد و رفت داخل کمیته های انقلاب اسلامی. تازه مراسم عقدش تمام شده بود که جنگ شروع شد. حبیب شش ماه کنار نیروهای ارتش با متجاوزان جنگید و بعد به صف بچه های سپاه ملحق شد.

  • خادم الشهدا
۰۵
بهمن
۹۵

کتاب «بر بلندای حلبچه» در نه فصل به شرح زندگی، سیره، خصوصیات بارز اخلاقی و خاطرات سردار شهید حاج خیراله صفری زاده مسئول حفاطت اطلاعات قرارگاه کربلا در دوران دفاع مقدس می پردازد.

تدوین این اثر توسط نویسنده و پژوهشگر ایلامی، مهدی عبداله زاده صورت گرفته و از سوی انتشارات صریر، به سفارش اداره کل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس خوزستان در 186 صفحه، با قیمت 12 هزار تومان منتشر و در 20 بهمن ماه؛ روز حفاظت اطلاعات و سالروز عملیات غرور آفرین والفجر هشت در مجتمع فجر سپاه در اهواز، رونمایی خواهد شد.

سردار شهید حاج خیراله صفری زاده مسئول حفاطت اطلاعات قرارگاه کربلا و از شهدای والامقام شهرستان بهبهان، در تاریخ 26 اسفند 1366 در حلبچه بر اثر اصابت گلوله مستقیم دشمن به پیشانی مبارکش بشهادت رسید و مزار مطهرش در گلزار شهدای بهبهان واقع است.

  • خادم الشهدا
۲۴
دی
۹۵

سردار شهید علی مومن طیبی مسئول طرح و عملیات تیپ سوم شعبان


سردار شهید علی مومن طیبی در خانواده ای مذهبی و متدین در 14 آبان 1337 متولد شد. تحصیلات ابتدایی را در روستای محل سکونتش، کردستان سفلی از توابع شهرستان بهبهان گذراند و دوران راهنمایی را در روستای دودانگه به پایان رساند.

قبل از پیروزی انقلاب به نوشتن شعار های انقلابی و پخش اعلامیه های حضرت امام (ره) پرداخته و با شرکت مداوم در تظاهرات و راهپیمایی های مردمی انزجار خود را از رژیم پهلوی اعلام می کرد.

در سال1357 همزمان با پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی موفق به اخذ دیپلم ادبیات از دبیرستان دکتر علی شریعتی بهبهان شد و در کنار درس خواندن، برای تأمین هزینه های خانواده کار می کرد و اوقات فراغت خود را با کار کردن و درس خواندن سپری می نمود.

پس از اخذ دیپلم، از آنجائیکه وجودش را برای سپاه لازم می دید، وارد این نهاد مقدس شد و به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد.

 با شروع جنگ تحمیلی بعد از گذراندن یک دوره ویژه، عازم جبهه های جنگ می شود. با گذشت  مدت زمانی از حضورش در جبهه های جنگ برای آموزش و دوره تخصصی پدافند هوایی که آن زمان نیاز شدیدی به آن احساس می شد عازم تهران شد و دوره فوق را با موفقیت به اتمام رساند.

  • خادم الشهدا
۱۳
دی
۹۵

پـاسـدار شهیـد ابوالقـاسـم دهـدارپـور

فرمانده گروهان علی اکبر (گردان فجر)

تولد: 25 آذر 1343 بهبهان

شهادت: 26 دی 1365 بیمارستان نجیمه تهران

 

یک هفته قبل از شهادتش بود که برای مرخصی به بهبهان آمد. صبح زود بود که به خانه رسید و از من خواست تا بروم دنبال نامزدش و او را به خانه بیاورم. گفتم : داداش، این اول صبحی خوبیت نداره برم در خونشون. راضی نمی شد. با اصرار او دنبال نامزدش رفتم و او را به خانه آوردم.

با هم دیگه رفتن توی اتاق. دقایقی نگذشته بود که خانمش از اتاق بیرون زد. ناراحت بود. گفتم: چی شده؟ چرا ناراحتی؟ گفت: می دونی ابوالقاسم بهم چی میگه؟! میگه این آخرین باریه که منو می بینی، این بار که به جبهه برم شهید می شم. اگه می خوای عقدمون رو بهم بزنیم تا تو آزاد باشی، اگر هم قصد جدا شدن از منو نداری و می خوای پام بمونی می شی عروس بهشتی ام. به هر حال تصمیم با خودته. می خوام حقی گردنم نباشه. من می رم جبهه و چهل روز دیگه بر می گردم.

ابوالقاسم رفت جبهه و در 19 دیماه 1365 در عملیـات کربلای پنج توی جاده ی شهید صــفوی شیمیایی شد. او را برای درمان به تهران اعزام کردند و چند روز بعد، در 26 دیماه در بیمارستان نجیمه تهران بر اثر جراحات ناشی از مواد شیمیایی به شهادت رسید. از رفتنش به جبهه چهل روز می گذشت و درست روز چهلم بود که پیکر مطهرش به شهر آمد و روی دستان مردم تشییع و به خاک سپرده شد.

خانمش هم که حاضر به جدایی از او نشده بود، ماند؛ به امید اینکه بشود عـروس بهشـتی ابوالقاسم. دو سال بعد از شهـادت ابوالقاسم بود که او نیز دار فانی را وداع گفت و به شوهر شهیدش پیوست.

درست یک هفته قبل از مرگش، خواب ابوالقاسم را دیده بود که با یک چادر رنگی آمده بود دنبالش و به او گفته بود: «این چادر را سرت کن که می خواهم تو را ببرم پیش خودم.» خواهر شهید ابوالقاسم دهدارپور

  • خادم الشهدا
۱۵
آذر
۹۵
پاسدار شهید احسان فتحی چم خانی
اولیـن شهیـد مدافـع حـرم شهرستـان بهبهان
تاریخ شهادت: 16 آذرماه 1394 حلب (سوریه)


روزی با هم به نماز جمعه رفتیم. هنگامی که نماز جمعه تمام شد من رفتم کنار ضریح امامزاده حیدر، گوشه ای ایستادم. نمازگزاران داشتند از مصلی خارج می شدند. پس از دقایقی، احسان هم آمد کنار ضریح امامزاده. فکر نمی کرد که من آنجا ایستاده باشم. دور ضریح می چرخید و آن را می بوسید. زیارت می کرد و با خدا راز و نیاز. می گفت: «خدایا کاری کن خواهرم راضی شود تا من بتوانم به سوریه بروم.» من هم داشتم صدایش را می شنیدم. نشستم گوشه ای و شروع کردم به گریه کردن. او دوست داشت، به سوریه برود و من هم هیچ راهی جز قبول کردن نداشتم. یک اسکناس پنج هزار تومانی از جیبش در آورد و آن را درون ضریح انداخت. ضریح را بوسید و از حرم خارج شد. من زودتر از او از حرم خارج شدم و بیرون در گوشه ای منتظرش ماندم تا بیاید. موقعی که آمد، گفتم: برادر چرا دیر کردی؟ گفت: مگه خسته شدی؟ گفتم: نه، اما منم کار و زندگی دارم. معذرت خواهی کرد و گفت: ببخشید. حالا می خوای کجا بری؟ می خوای بری خانه ‏تان؟ گفتم: نه، امروز می خواهم تا عصر با تو باشم. می خوام یه جایی ببرمت که یه کم حال و هوایت عوض بشه. گفت: کجا بریم؟ گفتم: بریم پارک. گفت: اسم پارک رو پیش من نیار. فضاش برام سنگینه. خفه ام می کنه. توی شهر چرخی زدیم تا رسیدیم به پارک شاهد که روبروی گلزار شهداست.

  • خادم الشهدا
۳۰
مهر
۹۵

شهید دقایقی بسیار علاقه داشت که مجاهدین عراقی تشکیل خانواده بدهند و امکاناتی را نیز برای این مهم فراهم آوردند. حتی در خواستگاری همراه با آنان می‌رفت و برایشان از ایرانی‌ها یا عراقی‌ها خواستگاری می‌کرد.

سردار شهید اسماعیل دقایقی در میان مجاهدین عراقی، هورالهویزه

در خاطره ای درباره سردار سرلشکر شهید اسماعیل دقایقی فرمانده لشکر 9 بدر آمده است:

اصولاً برخورد با این گونه افراد که با جمهوری اسلامی جنگیده و اسیر شده بودند، نیازمند به تصمیمی شجاعانه و اعتماد به نفس داشت و شهید دقایقی آن را دارا بود. چنانچه نقل شده برای به کارگیری توابین، در ابتدا کمیته‌ای از سوی اطلاعات آمده بودند و تصمیم به تاسیس پادگانی برای آنان در سنقر داشتند. نظر آن کمیته این بود که باید دور تا دور آن پادگان، سیم خاردار نصب شود. شهید دقایقی به شدت با این عمل مخالفت می‌کند و به آنها می‌گوید: «مگر زندان می‌خواهید بسازید. اگر به آنها به عنوان اسیر نگاه می‌کنید، اینجا جای اسرا نیست و اگر به عنوان مجاهد و یک رزمنده حساب می‌کنید، پس دیگر نیازی به سیم خاردار نیست. من نمی‌خواهم اینجا اردوگاه اسرای جنگی شود، بلکه می‌خواهم پادگانی برای مجاهدین راستین تاسیس گردد.»

ایشان مسئولیت کلیه اسرای آزاد شده را قبول کرد و در تحول روحی و فکری آنها بسیار موثر بود که می‌توان آثار آن را در عملیات مشخص نمود. با آنها برخورد اسلامی داشت و همه آنها مورد اعتماد ایشان بودند و همین برخورد والا و انسانی باعث شد که یک تجربه جدید و بی‌سابقه به موفقیت برسد، به طوری که تمامی توابین با یک روحیه و انگیزه بسیار عالی جنگیدند و شهید دادند و پیروزی‌های چشمگیری هم به دست آوردند.

  • خادم الشهدا
۲۰
شهریور
۹۵

در متن زیر، روایت عینی یکی از سرداران شهید و نامی شهرستان بهبهان؛ حاج خیراله صفری زاده «عضو شورای فرماندهی و فرمانده حفاظت اطلاعات قرارگاه کربلا» را خواهیم خواند که به نکات رنجش‌آور و تلخ حج خونین سال 66 اشاره می‌کند. این دستنوشته گوشه‌ای از حقایق ناگوار آن حادثه را برایمان بازگو می‌نماید.


امروز مورخه 9 مرداد 66 ساعت 1:30 دقیقه بعد از ظهر با چند تن از دوستان به محل بعثه امام رفتیم تا ماکت قدس را آماده کنیم جهت راهپیمائی ساعت 5 بعد از ظهر.

در بین راه نیروهای نظامی عربستان مشاهده می شدند. عده ای از برادران ماکت قدس را درست می کردند و ما هم دور آن بودیم و از آن محافظت می کردیم.

راهپیمائی بعد از خواندن پیام امام امت به عربی و سخنرانی حاج آقا کروبی نماینده امام شروع شد.

راهپیمائی کاملاً آرام بود و برادران و خواهران فقط شعار می دادند. (حاجیهای کشورهای دیگر بعضاً آمده بودند ولی اکثر در آپارتمانها از داخل پنجره شعار می دادند و انگشتها را به علامت پیروزی نشان می دادند.)

مقداری به حرم مانده نزدیک یک پل هوایی نیروهای نظامی عربستان با ینیفورم نظامی از سمت راست به زنان حمله ور شدند (زنان و معلولین در صف جلو بودند) و از سمت چپ هم نیروهای نظامی با لباس شخصی.

در همین بین از بالای ساختمان گونی شن و سنگ به پایین (بر سر راهپیمایان) ریخته شد. معلوم بود کاملاً آماده هستند و بوده اند و برنامه ریزی کردند.

اینجانب شخصاً از آقای کروبی کسب تکلیف کردم فرمودند آرام آرام جلو بروید. همین حرکت را انجام دادیم و نیروهای نظامی عربستان دست بردار نبودند و سنگ پرتاب می کردند یا با باطوم به برادران و خواهران می زدند. یکی می گفت بزنید. یکی می گفت نزنید. مردم (حاجیهای کشورهای دیگر از داخل آپارتمانها) نگاه می کردند.

پلیس عربستان شروع به تیراندازی زمینی و هوائی نمود. برادران هم اقدام به مقابله کردند ... برای اینجانب مشخص شد که از قبل آمادگی کامل داشته اند.

درگیری تا دو ساعتی ادامه داشت تا اینکه نیروهای نظامی عربستان متوسل شدند به گاز اشک آور به مقدار زیاد که با توجه به ازدحام جمعیت و محدود بودن راه زمینی گازها اثر زیادی داشت.

کم کم مردم و پلیس با توجه به زخمی شدن عده زیادی ساکت شدند و برادران مشغول به بردن زخمی ها به بیمارستان شدند. آمار زخمی ها طبق مشاهدات عینی زیاد بود.

آمار زخمی ها 4713 نفر

شهدا و مفقودین تا تاریخ 11 مرداد 490 نفر

  • خادم الشهدا